مجید یوسفی
Yousefi1968@gmail.com
مسائل جامعه شناسی ایران، به تقریب طی 4 دهه از تاسیس رشته جامعه شناسی در دانشگاه تهران، همچنان یکی از محورهای اصلی و عمده علوم انسانی در جامعه دانشگاهی ایران محسوب می شود. سه نسل از جامعه شناسان ایران، در کنکاش و چالش با مسائل و لایه های مختلف اجتماعی ایران همچنان با معضلاتی روبرویند که به روایت یکی از استادان این رشته هنوز «فتح بابی در جامعه شناسی ایران» محسوب می شود. نسل حاضر، اما با پیگیری های عالمانه و مجدانه و نیز تعاملات شکل گرفته در جهان و انتقال دستاوردهای جهانی به ایران، به نظر می رسد به تدریج به رهیافت های جدید و کاربردی تری دست می یابد. حضور استادان جوان و با انگیزه و نیز انباشت تجربیات دو نسل گذشته باعث شده که این مهم بیش از گذشته در دستور کار اندیشمندان و دانش آموختگان این گروه قرار گیرد.
برگزاری دو همایش «آسیب شناسی مسائل اجتماعی ایران» و «کنکاش های مفهومی، نظری درباره جامعه ایران» طی دو سال اخیر و توجه به این مسائل و بازتاب هایی که تا به امروز به دنبال داشته خود گویای تغییرات و تحولات مثبت و آینده نگرانه در این حوزه است. از همین رو، برگزاری همایش «کنکاش های مفهومی - نظری در باره جامعه ایران» در روزهای 19و18 اردیبهشت در تالار ابن خلدون دانشگاه تهران با استقبال اندیشمندان برجسته علوم اجتماعی ایران مواجه شد و توانست علاقه مندان به حوزه مباحث نظری در جامعه شناسی را نسبت به آینده این رشته امیدوار سازد.
در این همایش استادانی چون محمدامین قانعیراد، سعید معیدفر، محمد توکل، محمدعبداللهی، فرامرز رفیعپور، حسین راغفر، ابراهیم توفیق، حسین کچوئیان، محمدرضا تاجیک، محمدجواد غلامرضا کاشی، عباس منوچهری، سعید نایب، سارا شریعتی، نعمتا... فاضلی، ناصر فکوهی، تقی آزاد ارمکی، حمیدرضا جلائیپور، هادی خانیکی، هما زنجانیزاده و بیژن عبدالکریمی... به ایراد سخنرانی پرداختند.
فرامرز رفیع پور؛ مسئله گمکردگان
اولین نشست این همایش « جامعهشناسی و نظریههای اجتماعی» نام داشت که در جریان آن دکتر فرامرز رفیعپور، دکتر محمد توکل و دکتر محمد عبداللهی سخنرانی کردند. سخنران نخست فرامرز رفیع پور بود که چگونگی و چرایی روش تحقیق در غرب و ایران را مقایسه کرد. وی از حضار پرسید که در اروپا و آمریکا هدفشان از تحقیق چیست و سپس در مقام پاسخ به سئوال خود برآمد و گفت: « هدف اندیشمندان و دانشآموختگان غرب حل مسئله است. اما هدف ما تنها ایجاد یک رشته است. هدف آنها از داشتن مفاهیم و نظریه ها چیست؟ نظریه ها چگونه بوجود می آید؟ ابتدا به عنوان مشاهده گر پدیده ها را می بینند، بعد پدیده ها و روابط میان آنها را بررسی می کنند و به این شکل، نظریه های برد کوتاه و متوسط تبدیل به نظریه های جامع می شود. ولی ما چه می کنیم؟ مسئله ما چیست داریم؟ من که مسئله ای نمی بینم. اشتباه نکنید! تصور نکنید مسئله ای نداریم. بلکه در پژوهش های خود به هیچ مسئله ای نمی رسیم. ما مسائل، نظریه ها، روش ها و مفاهیم را به صورت تمام و کمال ترجمه می کنیم. اما امروز وقت آن رسیده است که مسائل خودمان را مطرح و آنها را سازماندهی و بررسی کنیم. »
رفیعپور همچنین گفت: « همه ما می دانیم که نظریه های کشورهای غربی مبتنی بر مسائل آن هاست. آن مسائل شاید به صورت انتزاعی برای جامعه ما قابل استفاده باشد، اما مسائل ایران، بسیار گستردهتر از مسائل کشورهای غربی است. ما باید سعی کنیم که مسائل خودمان را بشناسیم. از سوی دیگر، برای شناخت و حل مسائل هم نمیتوانیم با روش تجربی به نتیجه برسیم. روش های تجربی تنها بخش محدودی از مسائل را برای ما روشن می کند. »
وی در بخش دیگری از سخنرانی خود تاکید کرد: « هم اکنون ما باید به سوی روش های تحلیل برویم. در واقع، مسائل را ابتدا بشناسیم و بعد تحلیل کنیم. ضمن اینکه همه مسائل هم قابل بررسی تجربی نیستند. از طرف دیگر، نکته ای که باید توجه کنیم چگونه سازماندهی فعالیتهایمان است. ما به یک نظام سازماندهی در جامعه شناسی نیاز داریم. ما باید سلسله مراتب را تبیین و جایگاه افراد را در جامعه علمی تعیین کنیم. ما هنگام طرح طرح الگوها باید بدانیم که به کجا میخواهیم برسیم. آخرین کلام من این است، هر موضوعی که شما از نظر تجربی می خواهید بررسی کنید، یک مسئله، مجموعهای از علل و تعدادی نیز پیامد دارد. فرض کنید که بخواهیم در باره نابرابری تحلیل کنیم. باید بدانیم چگونه تحقیق می کنیم. بخش اول آن را از تئوری های غربی می آوریم. بعد آن را اجرایی میکنیم. اما چه نتیجه ای حاصل می شود؟ من تصور می کنم اگر قرار است که جامعه شناسی ایران بومی شود، خود ما هم باید بومی شویم، زبان ما هم باید بومی شود.»
محمد توکل؛ جامعهشناسی دیمی
در بخش دیگر این همایش دکتر محمد توکل، عضو انجمن جامعه شناسی ایران و استاد دانشگاه تهران گفت: « اگر ساده بگویم، در بحث آسیب شناسی وضعیت نظری - مفهومی جامعه شناسی در ایران در وهله اول میباید بر سر تفاوتها و تفرقهها به اجماع برسیم، باید بدانیم که این تفرقهها حول چه محوری دور میزند، اما متاسفانه ما درباره ابتداییترین مسائل بحث میکنیم؛ می خواهیم بدانیم که چرا جامعه شناسی در ایران، چه به لحاظ مفهومی و چه به لحاظ نظری، رضایتبخش نیست. استادان دیگر، همچون دکتر رفیع پور نیز پیش از من درباره همین مسئله سخن گفتند. بنابراین، موضوع بحث من تازگی ندارد و در واقع، چند سالی است که درباره آن بسیار سخن گفتهام. این موضوع، «جامعه شناسی معرفت» است. »
وی با اشاره به سخنان دکتر رفیعپور گفت: « دو مسئله کلیدی توسط ایشان مطرح شد که یکی از آنها مربوط به دانشمندان علوم اجتماعی کشور ما میشود. به گمانم، معلوم نیست که این دانشمندان برای چه در این رشته تحصیل کردهاند و اکنون در کدام نقطه این اطلس دانش کشور قرار دارند. آنها چه هدفی دارند؟ اگر جذب این دانش آموختگان، تصادفی و دیمی بود، پس باید انتظار داشتهباشیم که عملکرد و کارهایشان نیز دیمی باشد. اما مسئله دوم این است که آیا ما مفهومی به نام «پارادایم علمی» در کشورمان داریم؟ اگر پاسخ منفی است، پس آن گاه برویم راهکارهای آن را پیدا کنیم. »
توکل ادامه داد: « متاسفانه چیزی به نام «پارادایم جامعه شناسی ایران» در نگاه تاریخی ما شکل نگرفته است. از زمانی که جامعه شناسی به عنوان یک علم در کشورمان مطرح شده است، تاکنون بحثهای اساسی و منظم جامعهشناسی درنگرفتهاست که به تبع آن بتوانیم کتاب مناسبی تالیف کنیم. اصلا آیا از همان کتابهایی هم که به فارسی ترجمه شده است، فهم درستی وجود دارد؟ زمانی یک پارادایم محلی از یک نظریه و تئوری به وجود میآید که در وهله نخست آن نظریه را به خوبی درک کرده باشیم. بعد میتوانیم آن را بومی کنیم. »
این استاد دانشگاه در ادامه سخنان خود گفت: « متأسفانه در پارادایم اقتباس شده از غرب نه کار منسجمی در کشور صورت گرفتهاست که بتوانیم در سایه آن موفقیتی کسب کنیم و نه توانستهایم به طریق اولی، پارادایم جدیدی را طراحی کنیم. به تصور من طراحی یک پارادایم جامعه شناسی محلی به یک آمادگی هم جانبه نیازمند است. به قول مرحوم عبدالسلام به یک «توده بحرانی» حداقلی نیازمند است. چرا باید همتایان ما در انجمن های ریاضی، فیزیک و شیمی شرایط به مراتب بهتری از ما داشتهباشند؟ چون پیش از آنکه یک مهندس شیمی بخواهد بداند جایگاه او چیست، خود در شرایط علمی بسیار مطلوبی بهسر می برد. او خوب درس خوانده است و به خوبی این علم را انتقال میدهد. من به جهت مسئولیتهایی که در گذشته داشتم به کم و کیف این انجمن ها واقفم. معتقدم، آنها صرف نظر از دیگر متغیرهای کیفی که در زندگی آن ها نقش دارد، خودشان هم خوب درس خوانده اند و هم خوب تدریس میکنند. آموزش یکی از حلقه های مفقوده است.» وی افزود: « همه پارامترهایی که به طریقی در حوزه علوم اجتماعی وارد شده اند در جامعه شناسی ناقص هستند. یکی از لوازم رشد نظریه جامعه شناسی در کشور، رشد کمی و کیفی انجمن جامعه شناسی در ایران است. اگر می خواهیم جامعه شناسی غرب را درک کنیم نیازمند دهها جامعه شناس هستیم که آنچه را که درک کردهاند به خوبی منتقل سازند. ما باید معنای آنچه را که دیگران گفتهاند در کنار تجربیاتمان بگذاریم تا در یک فضای معرفتی به چارچوب تعیین کننده ای برسیم. اما متاسفانه، این مهم رخ ندادهاست. »
دکتر توکل با تاکید بر ضرورت کار گروهی گفت: « یکی از ایرادهای ما که در تمام عرصههای تجارت، سیاست، فرهنگ و علم خود را نشان میدهد، فقدان کار جمعی است. چرا فعالیت علمی و تحقیق در آمریکا عملا پیشرفته تر از اروپاست؟ چون در آمریکا کار گروهی و جمعی به شکل وسیعی متداول شده است، اما در اروپا فعالیت های علمی به نسبت فردی یا کمتر گروهی است. در اروپا همان پیشرفتی نیز که در همه علوم صورت گرفته بواسطه کارهای گروهی بوده و نمیتوان نقش انجمن های سلطنتی علوم و تشکل های نظیر آنها را در این میان نادیده گرفت. در کشورهای اروپایی مانند هلند، فرانسه و آلمان این پیشرفت از طریق کارگاه های علمی و کار جمعی شده است. »
وی در خاتمه سخنان خود گفت: « در ریاضی شاید بتوان کار فردی کرد، اما در علوم اجتماعی چنین چیزی امکان پذیر نیست. مثال آن نیز مطالعات خصلت های فرهنگی و زمینه های اجتماعی است. مشخص است که این کار به صورت فردی امکانپذیر نیست. کارهای جمعی نشانه و تبلوری از انجمن ها و گروهها است. این مسئله در مطالعات و تحقیقات ما غایب است. بنابراین، تکرار میکنم که ما در این زمینه نه آمادگی این نوع فعالیت را داریم، نه روحیه همکاری و نیاز اجتماعی را حس میکنیم و نه پارادایم ها و هنجارهای مربوط به آن را در خود تقویت میکنیم. در نتیجه ما نباید در انتظار معجزه باشیم. میباید همه جامعه شناسان و انجمن های جامعه شناسی به گذشته بازگردند و روند فعالیتهای خود را نقد کنند. انجمن ها، افراد و نهادهایی که می توانند باید در این کار به همدیگر یاری رسانند تا جامعهشناسی در مسیر مشخصی حرکت کند. آن زمان می توان تعریف جدیدی از جامعه شناسی بومی در کنار جامعه شناسی های کشورهای دیگر ارائه داد. »
محمد عبداللهی؛ جامعهشناسی ملی
سخنران دیگر این نشست دکتر محمد عبداللهی، استاد دانشگاه علامهطباطبایی بود که درباره «تیپولوژی پارادایم ها و نظریه های علوم اجتماعی و چگونگی بازنمایی آنها در آثار جامعه شناسی ایران» بحث کرد. وی در ابتدای سخنان خود گفت: « در ترم شناسی ما با دو حوزه فلسفه علم و جامعه شناسی علم سرو کار داریم. در فلسفه علم، پارادایم ها و الگوهایی وجود دارد که ما می توانیم مسیر و حرکت این الگوها را از دیرباز تا به امروز پیگیری کنیم. این پارادایم ها بر اساس مجموعه به هم پیوسته ای از محفوظات هستی شناسانه، معرفت شناسانه و روششناسانه شکل گرفته است. به عبارتی، این مفاهیم بنیاد و اساس فلسفی دارد و از فلسفه به جامعه شناسی آمده است. در جامعه شناسی هم پارادایم ها و الگوهایی داریم که میتوانیم تحولات و جهت آن را در جهان پی بگیریم. »
دکتر عبداللهی همچنین گفت: « من در دو حوزه جامعهشناسی علم و جامعهشناسی هویت، یک کتاب شناسی تهیه کردهام که تقریبا آثار همه جامعه شناسان ایرانی را دربرمیگیرد و هم اکنون نیز در حال تحلیل محتوای آنها هستم. اما برای بازنمایی پارادایم ها در آثار جامعهشناسان ایرانی، مجبورم که معیار داشته باشم. حالا معیار من چیست؟ معیارهای عدیده ای وجود دارد که در عمل نتوانسته به نتیجه برسد و در نهایت من پاسخ هایی نسبی برای آنها پیدا کرده ام که خدمت حضار عرض خواهم کرد. »
وی اضافه کرد: « بحث بعدی من این است که آیا در تحول پارادایم های غربی الگویی وجود داشته است و هم اینکه بازنمایی این پارادایم ها در آثار جامعهشناسان ایرانی چگونه بوده است. و در نهایت، پرسشهای بعدی من این است که آیا در ایران هم برای تحقق پارادایم ها و الگوها می توانیم جهت مشخصی را پی گیری کنیم و هم اینکه چگونه می توانیم آن الگو را پیاده کنیم. »
عبداللهی در پاسخ به این سئوالت گفت: « در مورد پرسش اول که می پرسد معیار چیست، پاسخ من این است که معیار باید مبین باشد. بر این اساس شما می توانید پارادایم های جامعه شناسی غرب را تیپولوژی کنید. مارکس در تحلیل های خود روی چه عامل اصلی تاکید داشت؟ نیروهای مولد. در این جا، بحث پارادایم ماتریالیسم مطرح می شود. دورکیم روی چه تاکید داشت؟ واقعیت اجتماعی. در واقع پارادایم واقعیت اجتماعی را مد نظر قرار می دهد. ویلفردو پارتو روی چه عاملی تاکید داشت؟ عامل زیست روانی. هربرت مید روی چه عاملی اصرار میکرد؟ پارادایم ذهنی و نمادها، پارادایم نماد گرایی. اما مبینهای این ها متناقض بوده است. شما وبر را می بینید که در سطوح خرد، کلان و متوسط کار می کرده اما پارادایم او ذهنی گرایی بود. حالا وقتی که ما جهت تغییر پارادایم ها را در غرب بررسی می کنیم می بینیم از تحلیل گرایی، یعنی از دوگانگی های تحلیلگرایانه به طرف تلفیق گرایی حرکت می کنند. خیلی راحت می توانیم پیگیری کنیم که دورکیم پراتیک و بوردیوی امروزی، تحلیل گرا – تلفیق گرا بودند؛ مید، پارسونز و کلمن تحلیل گرا - تلفیق گر بودند؛ پس این حرکت وجود دارد. به عبارتی ما از نقد به کمال حرکت کردیم. حالا چرا ما این حرکت را داشتیم؟ در غرب هم در سطح کلان و در سطح میانی سازمان ها و در سطح خرد، افراد همین حرکت را داشتند. در غرب هم جامعه ضمن اینکه تفکیک پیدا کرده است اما انسجام هم یافته است. یک جریان اصلی هم ایجاد شده و ملت سازی صورت گرفته است. در بخش سازمان ها و نهادها هم همین ارتباط انسجامی و پیوسته با هم ایجاد شده استو همینطور در سطح خرد میان افراد. یعنی ضمن اینکه تفکیک ایجاد شده وفاق و انسجام هم در سطح کلان، خرد و میانی ایجاد شده است . یک جریان اصلی محکم داریم . »
وی با اشراه به شرایط ایران گفت: « حالا اگر تحولات ایران را بررسی کنیم، خواهیم دید این جریان اصلی در سطح کلان ایجاد نشده است. تفکیک ما انجام شده است ولی تفکیک نامنسجم اتفاق افتاده است؛ در سطح سازمان ها هر کدام برای خود سازی می زنند، گروهها و رشته ها هم به همین صورت منفک از همدیگرند. در سطح خرد هم این وفاق و هماهنگی ایجاد نشده است. پس ما نباید انتظار داشته باشیم که در چنین جامعه ای بتوانیم از مرحله نقد به سمت کما ل حرکت کنیم . من خیلی احتیاط آمیز می گویم که آیا این پارادایم های ما در ایرا ن قابل تشخیص هستند. من فکر نمی کنم که ما این جهت را طی کرده باشیم. ما دچار حالت آنومی هستیم. همانطور که در جامعه حالت آنومی داریم در عرصه جامعه شناسی به لحاظ پارادایم ها هم دچار آنومی شدیم. در تحلیل وضعیت ایران من می خواهم ایران را با غرب مقایسه کنم. شما داستان برخورد پارسونز با وبر را خواندهاید. شخصی که از اروپا به آمریکا می آید و شیفته وبر می شود، آثار او را می خواند، زبان آلمانی یاد می گیرد و آن را ترجمه می کند و تا عمق آثار وبر پیش می رود و از او به نیکی یاد می کند. بعد داستان برخورد هابرماس با پارسونز را بخوانید. هابرماس آلمانی، پارسونز را خوانده است. در کتاب «تئوری ارتباطی» هابرماس می گوید: «من پارسونز را مهمترین فردی دیدم که تا زمان خودش پیچیده ترین تئوری را عرضه کرده است. و من از دیدگاه پارسونز بسیار بهره بردم و شخص بی نظیری بوده است.» حالا مشاهده کنید که ارتباط بین آدم ها و استفاده ای که از همدیگر می کنند در ایران چگونه است. در ایران دو مسئله اساسی پیش آمده است: یکی فرد گرایی های خودخواهانه است که مانع تعامل کنشگران و افراد با هم می شود. مشکل دیگر ما نیز جمع گرایی های خاص گرایانه است. یعنی تعامل بین گروهها بسیار ضعیف است. بین گروههای آموزشی ، بین مراکز پژوهشی، بین انجمن های علمی این ضعف دیده می شود. بنابراین، مانع اول، مانع شکل گیری یک پارادایم در درون گروه و یک دانشگاه خواهد شد. مانع دوم یعنی جمع گرایی خاص گرایانه مانع همکاری و تعامل بین پارادایمی می شود. »
دکتر عبداللهی در خاتمه سخنان خود گفت: « در این جلسه اساتید هر کدام می توانند با پارادایم خود دیدگاه خود را مطرح کنند. بنابراین هر کدام ما می توانیم از یک پارادایمی استفاده کنیم. این اشکالی ندارد چون پارادایم ها در کنار هم مکمل همدیگر هستند. مانع الجمع نیستند. اما در تحلیل مسائل می توانیم از آنها استفاده کنیم. منتهی هرکس در تحقیق و پژوهش خود باید از پارادایم خود تبعیت کند و یک مفروضاتی را بپذیرد. اما ما این انسجام فکری را نه در آثار تک تک افراد می بینیم و نه این انسجام را در تعامل بین افراد می بینیم. این مشکلاتی است که در سطح خرد، میانی و کلان در پیش روی ما برای دستیابی به جامعه شناسی ملی وجود دارد. جامعه شناسی ملی، جامعه شناسی است که در برگیرنده پارادایم های متعدد است که اندیشمندان در کنار هم می توانند فعالیت علمی و کار کنند و هرکدام از زاویه ای عامل یا عواملی را مورد بررسی قرار دهند ولی در جمع با هم و در تعامل با هم یک شناخت وسیع تر و جامع تری نسبت به جامعه شناسی ایران بدست آورند.»
گزارش تصویری همایش





» سید حسن رسولی، قایم مقام مدیرعامل بنیاد باران آزاد شد
» دکتر محمدرضا عارف: اصلاح طلبان حذف شدنی نیستند