***
شرط هایی برای ورود به انتخابات
باران: این روزها و در حالی که بحث پیرامون انتخابات ریاستجمهوری آینده در ایران بالا گرفتهاست، تحریریه وبسایت بنیاد باران نیز چند پرسش را با متفکران و سیاستمداران در میان گذاشتهاست. خواننده پیگیر مباحث مربوط به انتخابات احتمالا درمییابد که این پرسشها را چندی پیش سیدمحمد خاتمی در یکی از جلسات سخنرانی خود طرح کرد. اما صرفنظر از هرگونه گمانهزنی درباره کاندیدای احتمالی اصلاحطلبان، پاسخ به این سئوالها میتواند استراتژی اصلاحطلبان را برای ورود به عرصه انتخابات تعیین کند. همراه ما باشید.
اصلاحات چیست و ما در پی چه خواستههایی باید باشیم؟
علیالقاعده واژه و مفهوم «اصلاح» در برابر «انقلاب» قرار دارد و در تقابل با آن تعریف میشود. «انقلاب» (Revolution) تحول و یا تغییر کلی و بنیادی یک پدیده و در حوزه سیاست تغییر و واژگونی نظام سیاسی و حکومتی است که با توسل به شیوههای تند، رادیکال، سریع و به اصطلاح «انقلابی» و غالبا خشن و همراه با اعمال زور و گاه سلاح و نظامیگری صورت میگیرد. اما در مقابل «اصلاح» یا «رفرم» (Reform) تغییر تدریجی، آرام و گام به گام و همراه با اعتدال و مدارا و قاعدتا درازمدت خواهد بود. هدف غایی در هر دو شیوه یک چیز است یعنی «تغییر»، اما انقلابیون و اصلاحطلبان در دو چیز تفاوت دارند: انقلابیون خواهان واژگونی کامل و تغییر تمامعیار هستند و نیز در شیوه از ابزارهای خشن و سریع استفاده میکنند، ولی اصلاحطلبان طالب واژگونی نظم سیاسی و یا اجتماعی نیستند بلکه (به هر دلیل) تغییرات تدریجی و روبنایی را پی میگیرند و نیز از روشهای قانونی و علنی استفاده میکنند و در چارچوب راهکارهای رسمی و مقبول تغییرات را طلب میکنند. هر دو میخواهند از «وضع نامطلوب» به «وضع مطلوب» برسند اما با دو شیوه متفاوت.
اگر این تعریف عمومی و شایع از دو مفهوم انقلاب و اصلاح را لحاظ کنیم، میتوانیم در پاسخ به پرسش مطرح «اصلاحات چیست و چه میخواهیم؟»، بگوییم که در شرایط کنونی ایران اصلاحات عبارت است از تغییرات تدریجی و مرحله به مرحله سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی از وضعیت نامطلوب به وضعیت مطلوب در چارچوب نظام سیاسی حاکم و قانون اساسی موجود و مناسبات و نهادهای رسمی و قانونی جمهوری اسلامی و بدینترتیب «اصلاحطلب» کسی است که با استفاده از شیوههای قانونی و رسمی و در یک فرایند تدریجی و گام به گام به اهداف اصلاحی و مطلوب خود نزدیک میشود. در این تعریف و تحلیل یک پیشفرض وجود دارد و آن اینکه شرایط فعلی و موجود مطلوب نیست و باید تغییر کند و به شرایط مطلوب و مقبول متحول شود. کسی که اعتقادی به تغییر ندارد و یا به هر دلیل اقدامی برای تغییر نمیکند و نظرا و یا عملا پاسدار وضع موجود است، محافظهکار خوانده میشود.
اما شاید در این میان پرسش اساسی این باشد که وضعیت نامطلوب و شرایط مطلوب در ساختار حقیقی و حقوقی نظام حاکم جمهوری اسلامی کنونی چیست و واقعا دنبال چه هستیم و چه باید باشیم؟ طبق تعریف اصلاحات و اصلاحطلبی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، به نظر میرسد در یک کلام میتوان گفت که هدف کلی و اساسی اصلاحات بازگشت به آرمانهای اعلام شده و تصویب شده انقلاب اسلامی 1357 شمسی و احیای اهداف فراموششده و یا نقضشده و حتی مخدوش شده این انقلاب ملت ایران است. این اهداف نیز حداقل در طول 15 سال مبارزه و مقاومت (1357-1342) به وسیله رهبران مبارزه و بهویژه رهبر مذهبی بلامنازع آن آیتالله خمینی بارها اعلان شده و سرانجام در قانون اساسی 1358 انعکاس یافته است. شاید این اهداف را بتوان چنین برشمرد: آزادی در تمام ابعاد آن، استقلال و حفظ تمامیت ارضی ایران، عدالت در تمام ابعاد و مظاهر آن و پیشرفت و توسعه همهجانبه کشور که البته تمام این اهداف در ساختار تاسیس یک حکومت و نظام سیاسی دموکراتیک و برآمده از آرا و رضایت و مشارکت مردم ایران و بدون لحاظ کردن «حق ویژه» برای گروه یا طبقه یا فردی تحقق مییافت. از آنجا که اکثریت مردم ایران مسلمان بودند و هستند و رهبری انقلاب نیز عمدتا مذهبیها بودند و در سال انقلاب نیز رهبری قاطع و بلامنازع به دست یک مجتهد و عالم شیعی افتاد، فرض آن بود که اهداف اعلانشده و تاسیس نظام سیاسی دموکراتیک و پاسدار آزادی و عدالت و استقلال و پیشرفت در پرتو تفسیری از اسلام قابل تحقق است و تفاسیر و یا بهتر بگوییم وعدههای داده شده به نام دین و مذهب تشیع و در سایه اجتهاد شیعی غالبا بشارتدهنده این تفسیر از دینورزی و اسلام انقلابی بود.
قابل ذکر است که چنین توصیفی از اصلاحات و اصلاحطلبی منحصر است به اصلاحطلبی در چارچوب باور به انقلاب اسلامی و بهویژه باور و یا التزام به نظام حقوقی نظام جمهوری اسلامی و وفاداری به فعالیت قانونی و علنی که عمدتا در اصلاحطلبی پس از دوم خرداد 76 و در جریان اصلاحات نوع خاتمی و خاتمیسم خود را شناسانده است، وگرنه نوع دیگری از اصلاحطلبی وجود دارد که گرچه به شیوههای مسالمتآمیز باور دارد اما آشکارا خود را در خارج از ساختار حقیقی و حقوقی نظام جمهوری اسلامی تعریف کرده و در نهایت خواهان تغییر رژیم است و از این رو انقلابی است و این نوع اصلاحطلبی خارج از محدوده پرسش شما و بحث کنونی است.
با توجه به شرایط موجود چه کارهایی را باید انجام دهیم و چگونه میتوانیم به انتخابات ورود کنیم؟
پیش از ارائه پاسخ این پرسش، ناچار به یک نکته مهم باید اشاره کرد و آن این است که هر اصلاحطلب معتقد به فعالیت قانونی در نظام جمهوری اسلامی، علیالقاعده باور دارد که نظام حاکم جمهوری اسلامی اصلاحپذیر است و میتوان در ساختار حقیقی و حقوقی آن تغییراتی در مسیر احیای آرمانهای دموکراتیک انقلاب و اصول مطرح قانون اساسی و به سود مردم و کاهش تبعیضها و ستمها و محدودیتهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایجاد کرده وگرنه اصلاحطلبی (حداقل در چارچوب مناسبات جمهوری اسلامی) لغو و بلاموضوع است.
و اما در شرایط فعلی چه میتوان کرد؟ در ارتباط با تحلیل پیشین از اصلاحات و اصلاحطلبی از نوع خاتمیسم، باید گفت اجرای کامل قانون اساسی و تفسیر اصول مبهم و کلی و یا متعارض آن (بهویژه در ارتباط با شریعت و احکام شرعی و فقهی) بر وفق مقدمه و اصول بنیادین قانون اساسی و بخش حقوق ملت و تحقق آزادی و عدالت و پیشرفت و دموکراسی و حقوق بشر... یعنی شعارها و اهداف کلان انقلاب اسلامی در سال 1357، غایت و هدف کلان اصلاحطلبی است و آقای خاتمی در گذشته نیز این اصل را مطرح کرد اما حداقل درحد مطلوب محقق نشد. در عین حال این آرمانها و یا اصل اساسی اجرای قانون اساسی در شرایط کنونی برنامه نیست و باید رئیس قوه مجریه در چارچوب وظایف و اختیارات خودش (هرچند محدود و مخدوش) برنامه اجرایی خود را اعلان کند و به مردم پیشنهاد بدهد. برنامه نیز باید با توجه به وضعیت موجود تنظیم و معرفی شود و از امور انتزاعی و کلان و تکرار مکررات بپرهیزد.
تصور میکنم اگر جناب آقای خاتمی و طیف اصلاحطلبان صادق و دموکرات اقدامات زیر را انجام بدهند، کامیاب خواهند شد:
1- پیش از هر چیز تحلیلی همهجانبه و واقعبینانه و جدی از وضعیت 8 سال اصلاحطلبی (8 سال کارنامه قوه مجریه و 4 سال قوه مقننه) ارائه دهند و به جد و حتی بیرحمانه از خود انتقاد کنند و بگویند نقاط قوت و ضعفشان چه بوده و در کجاها و چرا موفق بودهاند و در کجاها و چرا ناموفق و در نهایت ببینند با توجه به تجارب ارزشمند گذشته چه باید بکنند و چه میتوانند بکنند و از چه ابزارها و راهکارهایی برای تحقق برنامههای معین و تعریف شدهشان استفاده کنند. البته گفتنی است که منظور نقد و تحلیل مطبوعاتی و از سر تعارف و یا مصلحت و اقناع منتقدان و حتی برای انتشار علنی نیست، بلکه یک تحلیل و واکاوی جنبش اصلاحطلبی و عملکرد اصلاحطلبان و بیش از همه رئیس قوه مجریه جناب خاتمی برای درک گذشته و شناخت حال و انتخاب بهترین گزینه و تدوین برنامه در آینده است.
2- چنانکه گفته شد، از درون تحلیل و نقد گذشته و تحلیل وضع موجود و چشمانداز آینده، میتوان به «برنامه» و کارهایی که میتوان کرد، رسید. تاکید میکنم این برنامه و اقدامات حتما باید: 1- اجرایی و قابل تحقق باشد 2- موردی و مشخص و تعریف شده باشد 3- در ساختارهای حقیقی و حقوقی فعلی و حاکم، شدنی و قابل وصول باشد و 4- مجموعه برنامهها متوازن و شامل چند عرصه مهم سیاست و اقتصاد و فرهنگ باشد. فیالمثل بهطور مشخص اعلان شود در مورد قانون انتخابات فلان تغییر انجام میشود. حذف نظارت استصوابی (که به اعتراف آقای خاتمی و کروبی و تمام اصلاحطلبان نظارت استصوابی هم خلاف قانون اساسی است و هم خلاف نظر امام خمینی) و یا حداقل اعمال محدودیت در نظارت نامحدود شورای نگهبان میتواند یکی (و حتی تنها) تغییر اصلاحی در لایحه قانون انتخابات دولت باشد.
مورد دیگر اصلاح قانون مطبوعات و احزاب و تشکیل هیاتمنصفه واقعی در تمام دادگاههای مطبوعاتی و سیاسی (اجرای اصل 168 قانون اساسی) از اقدامات اصلاحی موردی و قابل ارائه و دفاع در چارچوب نظام جمهوری اسلامی است. در ارتباط با اقتصاد؛ ارائه راهکارهای اجرایی و عملی در اموری چون سرمایهگذاری، اشتغال، کاهش بیکاری، مهار تورم و نقدینگی، مهار گرانی و... بهطور مشخص و براساس کارهای کارشناسی عرضه شود.
در ارتباط با دانشگاه و آموزش و پرورش نیز دو – سه برنامه اجرایی و کوچک اما شدنی پیشنهاد شود، مثلا حذف گزینش (خواستهای که در آغاز ریاستجمهوری آقای خاتمی از سوی برخی از جمله من به ایشان پیشنهاد شد) و یا انتخاب روسای دانشگاهها به وسیله دانشگاهیان و... میتواند از تغییرات اصلاحی کوچک اما اثرگذار و پرطرفدار باشد.
به هر حال اصلاحات حرف و ادعا و سخن و سخنرانی و طرح آرمانهای بلند نیست، اصلاحات و اصلاحطلبی برنامه و هدفگذاریهای کوچک و اجرایی و محدود و قابل حصول در چارچوب مناسبات نظام حاکم و حاکمان انتصابی موجود است. یعنی اصلاحات از جنس حکام و دعوی و شعار نیست، از جنس عمل و اجرا و برنامه معین در زمان محدود و معین و با توجه به مقدورات و امکانات و موانع حقیقی و حقوقی موجود است. از امور انتزاعی و کلیگویی و فلسفی و آرمانی در حوزه قدرت و دولت باید شدیدا پرهیز کرد. در مورد برنامه، آنچه گفتم صرفا از باب مثال بود وگرنه اقدامات برنامهای در حوزههای مختلف باید براساس اطلاعات دقیق و نظر کارشناسان مربوطه باشد.
3- شرط سوم برای ورود به انتخابات و ارائه برنامه، وجود عزم لازم برای اجرای برنامهها و تحقق وعدههای انتخاباتی است که این شرط بسیار مهم و تعیینکننده است، به گونهای که اگر نباشد، همه چیز بر باد و وعده سر خرمن است. واقعیت این است که این شرط با توجه به تجربه گذشته و کوتاه آمدنهای غیراستراتژیک حضرت آقای خاتمی در مواقع و مواضع حساس و تعیینکننده بوده است. گرچه ممکن است ایشان این نسبت را قبول نداشته باشند. به هر حال تصور عمومی این است و این بار باید به مردم تضمین داده شود که همان برنامههای کوچک و محدود و حداقلی و قابل اجرا و پیگیری در ساختار حقوقی و حقیقی جمهوری اسلامی، حداقل در سطح قابل قبولی، محقق خواهد شد.
آیا توده مردم برای شرکت در انتخابات انگیزه کافی و لازم را دارند؟
آنچه اکنون در فضای عمومی جامعه دیده میشود و بهویژه در فضای شهری و نخبگان فکری و سیاسی و روشنفکری قابل تشخیص است، انفعال و حتی عدم شرکت در انتخابات است و حداقل میتوان گفت این حالت غلبه دارد، اما تجارب گذشته و شواهد و قراین به ما میگوید که به هر حال بخش قابل توجهی از مردم (حدود 40 درصد) در انتخابات شرکت میکنند و رای میدهند و بیش از آن وابسته به شرایط و حال و هوای ایام انتخابات است. در صورت دو قطبی شدن (بهویژه دو قطب خاتمی – احمدینژاد)، قطعا انگیزههای مشارکت فعال و نیمهفعال بالا میرود و شاید بیش از 60 درصد شرکت کنند. اما در این میان، مهم آن است که خاتمی و اصلاحطلبان طرفداران و حامیان بالقوه و منفعل و ناامید خود را قانع و امیدوار کنند و به آنان، ولو نسبی، اطمینان بدهند در آینده و در دولت جدید اصلاحات در مجموع وضع عمومی کشور بهبود قابل قبولی خواهد یافت و این اطمینان به وجود نخواهد آمد مگر آنکه خاتمی و اصلاحطلبان برنامه خود را بهطور دقیق و تعریف شده برای تغییر اوضاع و دموکراتیکتر شدن سیاست و جامعه عرضه کنند و دقیقا بدانند که از چه ابزارهایی میتوانند برای تحقق برنامههای خود سود جویند و بهویژه به مردم اطمینان بدهند که این بار عقبنشینیها و مماشاتهای غیراستراتژیک صورت نخواهد گرفت و از حقوق مردم دفاع خواهد شد و به هر تقدیر مقاومت معقول و مطلوب از سوی رئیسجمهور مردم و مجموعه دولت خواهند دید. بنابراین نباید خیلی نگران عدم شرکت مردم بود بلکه مهم آن است که برنامه چیست و آیا عزم لازم برای مقاومت اصلاحطلبان هست یا نه. بیگمان اگر بار دیگر جریان اصلاحطلبی در ساختار قدرت و نظام جمهوری اسلامی با شکست و حتی بنبست مواجه شود، پروژه اصلاحطلبی از نوع خط امامی و دوم خردادی آن پایانیافته تلقی خواهد شد و پروژه عبور از جمهوری اسلامی (به شکل اصلاحطلبی مسالمتآمیز و یا قهرآمیز) به جد تقویت خواهد شد و پیشبینی فرجام آن چندان دشوار نخواهد بود. اگر مسوولان بلندپایه نظام اندکی آیندهنگر باشند، نباید فرصت جدید برای تغییرات اصلاحطلبانه درونی را از دست بدهند و به عواقبی گرفتار شوند که حتی تصور آن برای آنان هراسناک خواهد بود. تا کاملا دیر نشده است، همه باید برای آینده کشور و تغییرات تدریجی به سود مردم کاری بکنند.




» خاتمی در نشست ماهانه باران: عدالت و آزادی دو مفهوم توامان هستند
» دکتر عبدالله ناصری: بهترین تاکتیک سکوت است