***
اثر رشک برانگیز «کویرهای ایران» نتیجه چهار سفر سون هدین است. او در این کتاب غالبا به مناطق صحرایی و کویری ایران سفر کرده است. اما گاه گاهی روزنه هایی به مسائل متفرقه و گاه حاشیه ای نیز او را به وجد آورده تا پدیده های مختلفی را مورد کاوش قرار دهد. سون هدین که در اولین سفرنامه خود نوشته بود: «ایران از هر لحاظ فقیر است، مگر به لحاظ کیلومتر مربع» به تدریج به نقاط مختلف و ناشناخته ایران جلب شد و اماکنی را کشف کرد که بعدها به مهمترین منبع ثروت ایران منجر شد. نفت، ماده حیاتی که سرنوشت ایرانیان را دگرگون نمود در بخش ناشناخته ای از ایران ـ مسجد سلیمان ـ چنان شگفتی با خود به دنبال آورد که دارسی آن را رازآلود ترین ماده قرن بیستم قلمداد کرده بود
سون هدین در کتاب خود از اختراع و کشف این ماده حیاتی سخن به میان آورده است : «در عراق، نزدیک کرکوک، در صحرا محلی بود که شعله کوچکی به رنگ آبی به نحوی اسرار آمیز از زمین زبانه می کشید و بر سطح برکه ای مایع تیره رنگ قابل اشتغال شناور بود. این جایگاه در ازمنه فوق العاده قدیم شناخته شده بود و مورد احترام و تکریم پارسی های آتش پرست قرار داشت.»
او پیش از سرزمین ایران، رّد این ماده را در یکی از شهرهای عراق گرفته و اطلاعات ناقصی از آن کسب کرده بود:
«هنگامی که در 1917 میلادی مدت کوتاهی در کرکوک به سر بردم، چند بار با دیگران برای گردش به این جایگاه رفتیم. ما در تکریم پارسیان مشارکت نداشتیم و آنقدر هوشیار بودیم که بافه ای از کاه مشعل را به آن برکه بیندازیم. آن وقت در میان دود بسیار غلیظ و با صداهای ممتد و توأم با تراق تراق شعله غول آسایی ظاهر شد که چند دقیقه دوام داشت. ما از این بازی بچه گانه مسرور می شدیم و می دانستیم که در اینجا گاز و نفت از زمین بیرون آمده و علت بروز این عارضه برایمان جالب بوده است. اما هرگز گمان نمی کردیم که بزرگترین مخازن نفت جهان در این نقطه، رشته ای از خود را به سطح زمین فرستاده است. هیچ یک از ما پیش بینی نمی کرد چندی بعد در این جا میلیون ها تن نفت استخراج خواهد شد و در لوله های مستقیم از دل صحرا خواهد گذشت و به مدیترانه حمل خواهد شد. در کوههای بی برگ و بار حاشیه جنوب ایران، در شرق رود کارون ناحیه ای بود مخصوصاً خشک و بیابانی با جویی باریک که ماده ای تیره رنگ و سریع الاشتعال از آن ترشح می کرد. در اینجا نیز مردم بومی که این ترشحات را گرد می آوردند و در امور خانه داری به عنوان سوخت مورد استفاده قرار می دادند، این عارضه طبیعی را با تصورات مذهبی خود مربوط می ساختند. در آنجا پرستشگاهی بر پا شد و آن را بعدها مسجد سلیمان نام دادند.»
سون هدین در بخش دیگری از گزارش خود به چگونگی فعالیت اقتصادی و حقوقی ویلیام ناکس دارسی اشاره می کند و سپس به معیشت و زیست انسانی مناطق جنوب ایران می پردازد: «در اوایل قرن بود که ویلیام ناکس دارسی استرالیایی که در پی کشف معادن بود، به منابع نفتی ایران بذل توجه کرد در 1901 میلادی از دولت ایران امتیازی بدست آورد که طبق آن حق انحصاری استخراج معادن نفت در سراسر کشور، به استثنای ایالات شمالی، به مدت شصت سال به او واگذار می شد. وی می بایست درازی آن مبلغ بیست هزار لیره به صورت نقد و بیست هزار لیره دیگر به صورت سهام بپردازد، و از این گذشته دولت ایران را به میزان 16% در سود خالص سهیم کند. او عملیات حفاری اولیه خود را بدواً در ناحیه قصر شیرین آغاز کرد و صدها هزار لیره انگلیسی در این راه از کیسه خود پرداخت، بی آنکه موفقیتی کسب کند. آنگاه شرکت نفت برمه در این امر شریک شده اما حفاریها را به ناحیه مسجد سلیمان منتقل کرد. در آنجا نیز در آغاز نتیجه مجاهدتها کاملا منفی بود؛ سرانجام آنها درصدد برآمدند که از این کار چشم بپوشند تا اینکه ناگاه به یک منبع سرشار نفت برخوردند.»
سون هدین تنها سیاح خارجی بود که در هنگام عملیات حفاری دارسی، در آنجا حضور داشت و از نزدیک شاهد رنج ها و سختی های ناکس دارسی و همکار نیوزلندی او رینولدز بود: «مشکلاتی که در آن زمان می بایست با آنها دست و پنجه نرم می شد، عظیم و طاقت فرسا بود. این منطقه در دویست کیلومتری خلیج فارس، در ارتفاع ششصد متری قرار داشت و راه به جائی نمی برد. بختیاری ها که مالک آن خطه به شمار می آمدند همه چادرنشینان راهزنی بودند که خطری دائمی برای جان و مال خارجی ها بودند. گاه کار مزاحمت و سرکشی آنان به جایی می کشید که ناگزیر می شدند برای حمایت از کارکنان شرکت یک واحد سربازان هندی را به خدمت بگیرند. راهی صعب، پرخرج و خطرناک باید طی شود تا نیروی انسانی و ماشین در آن صحرای برهوت بکار افتد، مکانی که استخراج در آن مقرون به صرفه بود کشف گردد و صاحب امتیاز به صورت شرکت انگلیس و ایران در سال 1909 میلادی شکل قطعی به خود بگیرد.»
سوین هدین منابع نفتی ایران را دارای دو خصوصیت دانست: یکی برکت فراوان و دیگر آن که در ناحیه ای دورافتاده واقع شده بود. او مینویسد: «یک بار مدیر کل شرکت به نام جکس در این مورد در حضور من گفت، فقط کافیست که پیچ ها را یک بار بچرخانم، آن وقت نفت استخراجی به دو برابر افزایش خواهد یافت. اما چنین کاری نمی کنم، چون نمی توانم آن را در بازار جهانی بفروشم... دور افتادگی این ناحیه هم، از نظر انگلیسی ها به همین درجه حائز اهمیت بود. در دوره جنگ از راه زیرزمینی به هیچ وجه نمی شد به مسجد سلیمان دست یافت و دولت انگلیس هم ابداً فکر نمی کرد که از ناحیه خلیج فارس مورد حمله قرار گیرد. نیروی دریایی انگلیس به این نکته پی برد و دولت انگلیس به همین جهت قسمتی از سهام این شرکت را بدست آورد. اما ترکیب این موسسه را به عنوان شرکتی خصوصی برهم نزد. از نظر رقم بالای سودی هم که هرساله بین صاحبان سهام تقسیم می شد. سهام این شرکت نفت از جمله مطلوب ترین اوراق بهادار بود. حسن دور افتادگی و پرت بودن این ناحیه نفت خیز در جنگ اول جهانی عملاً به اثبات رسید. برای آنکه نیروی دریایی انگلیس را از پایگاه نفتی خود خاورمیانه محروم کنند در برلین به سرگرد کلاین، که قبلا وابسته نظامی ما در تهران بود، مأموریت دادند که در لوله هایی که نفت را از مسجد سلیمان به آبادان واقع در خلیج فارس حمل می شود خرابکاری کند. چون طول این خط لوله دویست کیلومتر بود، در برلین چنین گمان می کردند که این لوله ها به آسانی آسیب پذیر باشند. اما عکس آن ثابت شد. نفوذ به این سرزمین بی راه در حالی که هر لحظه می بایست در خطر کشته شدن به دست عشایر بود، کاری سخت مشکل و جانفرسا بود. فقط یک گروه کوچک تجسس توانست در طول یک شب برای مدتی کوتاه به لوله های نفت دسترسی پیدا کند و مواد منفجره را بدان متصل سازد. تا آنجا که من می دانم این انفجار به صورتی موفقیت آمیز عملی شد و مقدار زیادی نفت از خط لوله خارج شد. اما انفجار را مرمت کردند و این کار چندان تأثیر پردوامی نداشت و هیچ نمی شد گفت که کار سوخت رسانی به نیروی دریایی انگلیس در مخاطره افتاده باشد. چون اقدامات و کوشش های دیگر بدون ثمر بنظر رسید، آلمانی ها از طرح صرف نظر کردند. استخدام عشایر بختیاری برای نگهبانی از خط لوله نفت و پرداخت مبالغ گزافی به آنها، در برقراری امنیت سخت مؤثر افتاد. از آنجا که بختیاری ها فرمانروایان بلامنازع این منطقه بودند، می توانستند از هر خرابکاری در لوله ها مانع شوند. »
از دید هدین مشکلات نفت ایران در روزهای اول تنها به این مسئله محدود نمیشد: «نفت ایران نقطه ضعفی هم داشت، زیرا هرگاه در اروپا یا کشورهای مدیترانه برای فروش عرضه می شد ناگزیر عوارض ترعه سوئز هم بر قیمت آن افزوده می گردید. چون این عوارض به نسبت هر تن دریافت می گردید، و رقم قابل ملاحظه ای هم بود، پس در محاسبه قیمت نفت رقم معتنابهی می شد. اما چون نفت عراق به طور مستقیم و به کمک لوله به بنادر مدیترانه می رسید و در همین مناطق به بازار عرضه می شد دیگر نفت ایران از عهده رقابت با آن بر نمی آمد. ولی در شرق ترعه سوئز بازار نفت ایران نفوذ و تفوق خود را داشت تا جایی که نفت آسیای شرقی برای رقابت با آن وارد میدان می شد. اما چون کشتی های جنگی به نفت ایران متکی بود شرکت نفت مشتری غول آسائی برای خود داشت که آن را از خطر ناشی از تزلزل بازار حفظ و حراست می کرد. شرکت نفت انگلیس و ایران در طول سال ها به یکی از عظیم ترین مؤسسات جهان بدل شده بود. سرمایه ثبت شده آن به بیست میلیون لیره انگلیسی بالغ می شد. از چاههای نفت مسجد سلیمان هر ساله میلیونها تن استخراج می شد.»
سون هدین نه تنها به مشکلات بیرونی و اقتصادی منطقه نفت خیز ایران اشاره کرد بلکه به مسائل فنی و سیستم شکل گیری آن نیز اشاره های داشت: «نفت در چهار لوله به بندر آبادان سرازیر می شد و در آنجا در پالایشگاه غول آسایی تصفیه می گردید. بنزین و نفتی که از این طریق بدست می آمد با ناوگان نفت کش متعلق به خود شرکت که ظرفیت آن از ظرفیت خطوط کشتیرانی هامبورگ ـ آمریکا هم بیشتر بود از طریق دریا حمل و بقیه با تلمبه از طریق لوله دوباره به چاهها باز گردانده می شد. حق امتیازی که از طریق شرکت نفت بر مبنای امتیاز نامه بایستی به دولت ایران پرداخته می شد به ارز بود و هر ساله به چندین میلیون تومان می رسید.»
سون هدین در بخش دیگری از این اثر به رفتار اجتماعی ایرانیان نسبت به کشف این ماده حیاتی اشاره کرد و آن را مایه مباهات ایرانیان دانست: «ایرانیان در قبال این رشد و توسعه غول آسا احساساتی مختلف از خود نشان می دادند. از یک طرف، از این مبلغ سرشار که علی الدوام از تأسیسات شرکت نفت به صندوق دولت جریان داشت و بدون دیناری خرج بدست می آمد، خرسند بودند؛ از جانب دیگر از وجود این عامل و شرکت خارجی در داخل کشور خود رنج می بردند. شرکت از چنان حقوق و امتیاز متعددی برخوردار بود که همچون نهادی خودمختار به شمار می رفت. مقامات و مشاغل حساس کلاً در دست انگلیسی ها بود و دیگر اینکه سیاست اداری شرکت در وهله اول در جهت تأمین منافع انگلستان بود. گرچه حس ملت پرستی و غرور ملی ایران رشد می کرد و هرچه شرکت به پول بیشتری دست می یافت به همان نسبت هم این آرزو در دل ایرانیان شعله ور می شد که نسبت بیشتری در سود شرکت سهیم شوند.»
مسئله نفت طی سال های بعد نیز موضوع جذاب و حساس سون هدین بود. چندان که در بخشی از این کتاب به روابط دیپلماتیک ایران و کشورهای انگلیس و روس بر سر مسئله نفت نیز اشاره کرده است: «هنگامی که وزیر دربار در سفر اروپایی خود در لندن توقف کرد تقاضای ایرانیان را بنحوی کلی و سربسته یادآور شد. ولی کسی گوشش بدهکار او نبود. پس برآن شد که به عنوان مقابله با انگلیسی ها به روس ها سر نخی بدهد. از لندن عازم مسکو شد، با دولت شوروی به مذاکره پرداخت و در ضیافتی که در کرملین بر پا شده بود نطقی کاملا دوستانه ایراد کرد. پس از مراجعت او به تهران یک قرارداد اقتصادی بین روسیه و ایران منعقد گردید که طبق آن در بازار ایران به روسها امتیازات قابل توجهی داده شد. اما ایرانی ها در مورد تقاضای خود از شرکت نفت پیشرفتی نکردند و در هیأت های سیاسی مقیم تهران همه بحث بر سر این بود که ایرانی ها از این پس به چه اقدامی دست خواهند زد. هنگامی که در نوامبر 1932 میلادی برای دادن گزارشی درباره تحولات مربوط به روابط آلمان و ایران به برلین رفتم وضع بدین قرار بود. هنگامی که پس از انجام مأموریت خود به ایران بازگشتم به من خبر دادند که شاه امتیاز شرکت نفت انگلیس و ایران را مختصر و مفید لغو کرده است. در آبادی های سر راه من، همه خانه ها را پرچم ها و فرش ها آراسته بودند، شبها هم چراغانی برقرار بود. در همه جا اعلام می شد که شاه به ملت هدیه ای چند میلیونی داده است و منابع نفتی را از چنگ انگلیسی ها خارج کرده به دست صاحبان اصلی و بر حق آنها، یعنی ملت ایران، سپرده است. اولین کسی که با او توانستم در این باب صحبت کنم یکی از همکاران من بود. وی عقیده داشت چون انگلیسی ها در استخراج منابع نفت عراق هم شریکند خواهند توانست به دلخواه خود در هر لحظه استخراج نفت ایران یا عراق را بالا ببرند یا پائین بیاورند و از این رهگذر به قدرت خود در برابردولت ایران بیافزایند. اما حالا دیگر کار و عمل فرا رسیده است. شاه فعلاً حساب این را می کند که هیچ دولت اروپایی در وضع حاضر در یک مناقشه سیاسی از قدرت نظامی استفاده نخواهد کرد. اما اگر موضوع به سازمان ملل برسد باز خود خواهی شاه به بهترین نحو از این راه ارضا می شود که کشورش در مقابل یک کمیته بین المللی، با قدرت درجه اولی همچون انگلستان به صورتی برابر و هم شأن مورد محاکمه قرار گیرد. یک همکار دیگر، یعنی سفیر افغانستان در این مورد برایم تعریف کرد که همین اواخر با شاه صحبت کرده است. شاه از او پرسیده است: «نمایندگی های سیاسی مقیم تهران راجع به کشمکش نفت چه نظری دارند؟ خیال می کنند که من حق داشته ام امتیاز را لغو کنم؟» او ـ یعنی سفیر ـ در پاسخ گفته است: «سفرا منتظر عاقبت کار هستند.» شاه نیز به او پاسخ داد: «ایران آماده است که بر سر نفت با انگلیسی ها دست به اسلحه بشود و من خود شخصاً حاضرم برای این کار جانم را فدا کنم.» هنگامی که با رئیس الوزراء ملاقات کردم و صحبت از اختلاف های نفتی را پیش کشیدم هنوز این کلمات غرور آمیز و خشن در گوشم طنین افکن بود. مخبر السلطنه کهنسال و زیرک مانند همیشه جانب اعتدال را در سخن نگاه داشت و گفت: «ما از هیچ کوششی فرو گذار نکرده ایم که انگلیسی ها را سر میز مذاکره حاضر کنیم. اما این همه به جایی نرسد. پس چاره منحصر به این شد که امتیاز را لغو کنیم و فقط و فقط می خواهیم که بر مبنائی تازه با انگلیسی ها تفاهم برقرار کنیم. ما این علاقه را فعلاً به صورت یادداشتی که به آنها داده ایم و هر کس به معقول بودن آن اذعان دارد اظهار داشته ایم.»
ماجرای لغو قرارداد انگلیسی ها در زمان پادشاهی رضاشاه از دید سون هدین این چنین نقل شده است: «دنباله ماجرا که کار آن به سازمان ملل نیز رسید بر همه کس آشکار است. کار به جنگ نکشید و شاه هم لازم نشد زندگیش را فدا کند. در پشت میز مذاکره قراردادی امضا شد که موارد اصلی اختلاف را حل و فصل کرد. ایران موارد زیر را به طرف خود قبولاند که به جای شرکت در یک سود خالص در آینده یک مبلغ مقطوع و اضافه به آن سهمی از سود خالص با تعیین حداقلی دریافت دارد و دیگر اینکه مناطق شامل امتیاز تقلیل یابد. در عوض ایران آمادگی خود را اعلام کرد که امتیاز را تا 60 سال تمدید کند و از نظر اداره اموری روی هم رفته دست انگلیسی ها را باز بگذارد. در بهار 1933 ( 1312 ه . ش.) تصمیم خود را دایر بر بازدید از منابع نفت خیز عملی کردم. می دانستم که در آنجا مهمان مطلوبی نخواهم بود. اما مدیر کل شرکت آقای جکس که در تهران در زمره آشنایان نزدیک من محسوب می شد توصیه هائی را که برای این مسافرت لازم بود به من داد. بدون این توصیه اصولاً ورود به عرصه شرکت نفت غیر ممکن بود. جاده ها همه متعلق به شرکت بود و در غیر این جاده ها امکان پیشروی وجود نداشت. از رودخانه ها فقط با وسایل شرکت می شد عبور کرد. سرانجام نرده های آهنین، این مقدس ترین مکان یعنی مسجد سلیمان را از دنیای خارج جدا می ساخت. حال هر گاه از همه موانع از برکت گفتن اوراد خاص می گذشتی و تا قلب منابع نفت پیش می رفتی، خود را در محیط عجیبی می دیدی. در ته دره تنگی که اطراف آن را کوههایی با قله هائی به شکل خاص فرا گرفته بود ایستاده بودی. در هیچ کجا اثری از گیاه و روئیدنی دیده نمی شد، تا چشم کار می کرد تخته سنگ هائی برهنه و قهوه ای رنگ بود. به نظر می آمد آنجا نقطه ای از سطح زمین باشد از چشم خدا افتاده که رو به کار سکونت مردمان نمی آید. با وجود این، دست توانای انسان به سحر و جادو برج های حفاری، ماشین های مدرن، خانه های مطلوب و باغچه هایی با گلهای رنگارنگ در این بیابان بی آب و علف ایجاد کرده بود. هر چیز را با مصالحی دست اول و سلیقه ای هنرمندانه ساخته بودند و آن با ملاحظه و دقت نگاه داری و حراست می کردند، این تأثیری بود که در نگاه اول در بیننده بجای می ماند. اما تأثیری که به علت وجود یک حس غریزی در آدمی می ماند از آن نیز قویتر بود و آن اینکه در زیر این عقیم و سترون یک نیروی طبیعی پر مهابتی دست اندر کار است که این مقادیر عظیم نفت را ایجاد کرده و دائماً تحت چنان فشاری نگاه داشته که روز و شب به صورت خود کار بالا می آید و در لوله ها جاری می شود که دست بشر تعبیه کرده است. این واقعاً معجزه ای از صنعت و مدیریت بود که استعداد سازماندهی و قدرت مالی انگلیسی برای لگام زدن به این نیروی طبیعی و بهره برداری از آن در یکی از دور افتاده ترین و بی حاصل ترین مناطق جهان از خود به منشأ ظهور رسانده بود.»
سون هدین در آخرین سفرش به ایران وقتی که از مسجد سلیمان دیدار کرد چنین احساسات و عواطفی را از رشد و توسعه مسجد سلیمان بروز داد: «ولی مسجد سلیمان فقط در قلبی بود که رگه های نفت به آن منتهی می شد. در اطراف این قلب و این مرکز، انگلیسی ها در کلیه منطقه امتیاز جایگاهی که استخراج انجام می گرفت، خانه و کاشانه ساخته بودند. خطوط تلگراف و تلفن متعلق به خود را کشیده بودند، ایستگاه رادیو و فرودگاه های خاص را تعبیه کرده بودند و هواپیما های خودشان را خودشان سرویس می کردند. خانه هایی راحت و مقرون به آسایش برای کارکنان خود ساخته بودند. وسایل بازی گلف و پولو را تهیه دیده بودند. اضافه بر آنها مسافرخانه ها، بیمارستان ها، مدارس و کلیه تأسیسات دیگری را که مورد نیاز اروپایی های متعین است همه را در دسترس قرار داده بودند. آنچه در اینجا رشد می کرد، با تحول جهش مانندش در قیاس با حول و حوش ایرانی خود که در فقر و مسکنت باقی مانده بود و با آن تضاد چشمگیری داشت، بی شک در حکم دولتی بود داخل دولت دیگر. هنگامی که شاه چندی پیش به این منطقه سرکشی می کرد، حتماً این اوضاع و احوال از نظرش پنهان نماند و بخوبی می شد عواطف و احساساتی را پیش چشم مجسم کرد، که هنگام مقایسه، بر شاه مستولی شده است. شک و تردیدی هم نمی توان داشت که ایرانیان هرگز نیروی این را نداشتند که با اتکا به قوه و قدرت خود، حتی با کمک گرفتن از خارجی ها، چنین تأسیساتی بر پا دارند. انگلیسی ها با کشف این منابع نفتی که با خطر جویی های بسیار و ضرر و زیان هنگفت در بدو امر توأم بود، نه تنها به کشور خود بلکه به ایران هم خدمتی انجام داده که به اندازه کافی مورد تمجید قرار نگرفته است.»
نویسنده کتاب «کویرهای ایران» پس از ملاقات با یک عضو بلند پایه وزارت خارجه، آمار رشد و توسعه بعضی از محصولات را چنین گزارش داد: «بر طبق آمار و ارقام اقتصادی که پس از بازگشت از مناطق نفتی به من ارائه داد، در آن هنگام محصولات کشاورزی 160، قالیبافی 20 و سایر صنایع دستی و حرفه ای 30 میلیون تومان برای ایران عواید داشته است. در عوض درآمد ایران از شرکت نفت پس از قرارداد جدید و بر مبنای جدید، به طور متوسط سالانه جمعاً از بابت حق الامتیاز، مالیات و مخارج شرکت 35 میلیون تومان بوده است. اگر این ارقام صحیح باشد به این معنی است که از مجموع دویست و چهل و پنج میلیون تومان، یک هفتم آن را از راه شرکت نفت تأمین می شد. پس می توان گفت باران سرشاری از طلا مستمراً بر ایران می باریده و بدون آن شاه هرگز نمی توانسته است راه آهن و کارخانه هایش را تأسیس کند. اما هر چند شرکت نفت انگلیس و ایران این تصور را بر می انگیخت که سرمشق است و به نحوی نمونه کار می کند و بالاترین سودها را می دهد، باز این پرسش همچنان باقی می ماند که آیا در آینده این غرور ملی ایرانیان همگام و هم عنان خواهد بود که یک شرکت غول آسا که منحصراً به دست خارجیان اداره می شود و سرمایه آن تقریباً منحصراً خارجی است، با این امتیاز در سرزمین و خاک ایران به کارخود ادامه دهد.
امتیاز شرکت نفت انگلیس و ایران فقط به جنوب ایران محدود بود اما آن طور که در جایی دیگر یادآور شدم در شمال ایران نیز تصور می شد که منابع نفت مهمی وجود داشته باشد. این منابع در گذشته موضوع مذاکره بین روسیه و ایران بوده ولی هرگز کار به استخراج عملی نینجامیده است. چون این منابع به سبب وجود کویر نمک در میان مملکت از دریای آزاد جدا می شود امتیاز گیرندگان که نمی توانستند ترانزیت از روسیه را مبنای محاسبات خود قرار دهند می بایستی با صرف مبالغی هنگفت لوله ای بسازند که لوله های مسجد سلیمان ـ آبادان در برابر آن به یک اسباب بازی شباهت پیدا می کند. اگر قرار می شد چنین نفتی تا بنادر خلیج فارس برسد مخارج گزافی از بابت حمل و نقل بر قیمت اصلی آن افزوده می شد. با وجود این، در سال 1934 میلادی امریکایی ها به آن اظهار علاقه و یکی از دیپلمات های امریکایی که از پیش با من آشنائی داشت به نمایندگی از طرف یک کنسرسیوم بزرگ امریکایی به تهران آمد تا درباره کسب امتیاز وارد مذاکره شود. اما این مذاکرات بجایی نرسید. از آن پس روسیه تنها خواستار نفت شمالی باقی ماند و این امر مسلم و غیرقابل اجتناب است که نفت باعث ازدیاد علاقه روسیه به ایران خواهد بود.»
منبع: «کویرهای ایران» سون هدین (Seven hedin)، ترجمه پرویز رجبی، چاپ دوم، سال ۱۳۸۱، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی




» خاتمی در نشست ماهانه باران: عدالت و آزادی دو مفهوم توامان هستند
» دکتر عبدالله ناصری: بهترین تاکتیک سکوت است