السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع )
اخبار
 
متن کامل سخنرانی مهم سيد محمد خاتمی در دانشگاه تهران به مناسبت روز دانشجو
۲۳ آذر ۱۳۸۶
حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی در جمع بیش از صدها تن از دانشجویان و در مراسمی با عنوان «همراه شو عزیز» در تالار شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران حضور یافت و افزون بر ایراد سخنرانی به پرسش های دانشجویان پیرامون مسايل گوناگون داخلی و خارجی پاسخ داد.

به گزارش روابط عمومی بنیاد باران؛ متن کامل سخنرانی خاتمی که بارها با تشویق و شعار دانشجویان مواجه شد، به این شرح است :


بسم الله الرحمن الرحیم

در ابتدا لازم می دانم، سالروز شهادت امام بزرگوار حضرت جواد(ع) را به همه ی شما و همه ی دوستداران حق و عدالت و آزادی تسلیت بگویم.

در بینش ما شیعیان، امام معلم و مربی و مقتداست. آموزگار حقیقت، زیبایی و خیر، پرورش دهنده ی جان انسانها و الگویی است که باید براساس او خود را ساخت. خداوند همه ی ما را به موقعیت و منزلت این بزرگواران آشنا کند و بتوانیم پیروان خوبی برای آنان باشیم!

دوم؛ یاد همه ی شهیدان، بخصوص شهیدان دانشگاهی را گرامی می دارم و بالاخص سه اخگر سوزان فروزانی که در شب استیلای استبداد و استعمار ما را گرم کردند و بر دیوار بلند ناکامی و یاس پنجره ای بسوی امید برای آینده ای بهتر گشودند؛3 شهید بزرگ 16 آذر 1332 . همچنین آرزو می کردم که در جمع و جامعه ی ما، عزیزانی که به جرم بیان اندیشه گرفتار شده اند، حضور داشتند.

آنچه در جلسات عمومی و نیز خصوصی گفته ام و یکی از شعارهای خوبی که مطرح شد، مساله ی حقوق شهروندی بود که انصافا از نظر ضوابط هم کارهای خوبی{در این زمینه} انجام شد. اما امیدوارم در کشور ما، حقوق شهروندی در خارج و عمل اجرا شود و امیدوارم در جهانی زندگی کنیم که هیچ انسانی به جرم عقیده و اندیشه و بیان مجبور به پرداخت هزینه نباشد.

سخنم را از{بیان} یک واقعه و حادثه ای که مربوط به خود من است، شروع می کنم: « یک روز عصر زمستان سرد 1347؛ در کلاس درس فلسفه ی تاریخ نشسته بودم که به خارج کلاس احضار شدم. منشی رئیس دانشگاه گفت: شما به ساواک احضار شده اید؛ در فلان روز و فلان تاریخ خود را به آن مکان معرفی کنید. {در درون خود سوال کردم که} علت این احضار چیست. در آن روزها علاوه بر فعالیت در انجمن اسلامی، با بسیاری از دوستان عزیز مشغول یک سری فعالیتهای مخفی و نیمه مخفی بودیم. مطمئن بودم که به خاطر آن احضار نشده ام. زیرا اولا؛ کسانی بودند که در این مجموعه مسئولیت بالاتری داشتند و اگر بنا بر احضار یا دستگیری بود، آنها دستگیر می شدند. دوم؛ برای آن فعالیت احضار معنا نداشت، بلکه{قاعدتا} باید بازداشت صورت می گرفت. دلایل دیگری هم در ذهنم آمد و به هر صورت تصمیم گرفتم که در روز و موعد مقرر به ساواک بروم. وقتی که رفتم، دو تن دیگر از دانشجویان ، یکی از دانشکده ی پزشکی و یکی از دانشکده ی علوم که به اتفاق خود من، شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان را تشکیل می دادیم و آنها نیز احضار شده بودند، حضور داشتند. بعد از کمی معطلی، معاون ساواک آمد؛ باب بحث را با ما باز کرد. محترمانه و مودبانه صحبت می کرد، از وضع خطیری که کشور دارد و تلاشهایی که برای ساختن و آباد کردن کشور صورت می گیرد{سخن گفت} و آن حرف همیشگی که دشمنان داخلی و خارجی خواستار پیشرفت کشور نیستند و نباید اجازه ی سوء استفاده داد {را بیان کرد}. با این مقدمه به این نتیجه رسید که شما انجمن اسلامی را تعطیل کنید. در مقابل بحث های فراوانی درگرفت که فکر می کنم، متجاوز از 2 ساعت طول کشید و {به آنها} اعلام   شد که مابخودی خود و راسا چنین کاری نخواهیم کرد، مگر اینکه ساواک خود مستقلا عمل کند. او اصرار و ما انکار {می کردیم}، تا اینکه نوبت به تهدیدهای شدید رسید که اگر چنین نشود، چنین و چنان خواهد شد. بعد از حدود 4 ساعت گفتگوی در ابتدا محترمانه و بعد تلخ، از هم جدا شدیم. تصمیم گرفتیم، جلسه ی انجمن را که معمولا بعد از ظهرهای جمعه بود، طبق روال عادی برگزار کنیم. دعوت را انجام دادیم، اطلاعیه را دادیم، موضوع جلسه را{هم} معین کردیم. روز قبل از برگزاری جلسه، از طرف دانشگاه به ما اعلام شد که شما حق استفاده از سالن و امکانات را ندارید و درب سالن را به روی ما بستند و طی اطلاعیه ای {ضمن تشریح} آنچه گذشته بود و عذرخواهی از مردم، گفتیم که آن جلسه برگزار نخواهد شد. با این عمل، فکر می کنم که انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان در سال 1347 جزو آخرین انجمن های اسلامی و غیر اسلامی بود که در دانشگاهها تعطیل شد.»

اما آیا {پس از آن برخوردها} حرکت تحول آفرین در جامعه تعطیل شد؟ ما پس از آن حادثه شاهد بروز حرکتهای تند و خشن در جامعه بودیم. وقتی که راه فعالیتهای آرام و قانونی بسته شد، وقتی انتقاد و اعتراض ممنوع شد، وقتی فعالیت آشکار و قانونی پرهزینه شد، جامعه از فعالیتهای آرام و قانونی دچار یاس می شود. ولی جان تحول خواه جامعه، بخصوص جوان، نمی تواند این یاس را تحمل کند و این بار نوبت سازماندهی های پنهانی و حرکتهایی با روشهای خشونت آمیز در برابر زور و سرکوب، بجای رویارویی توام با منطق فرا می رسد، چنانکه {در آن سالها} رسید و در سال 1349 اولین آثار این حرکت را در فعالیتهای چریکی که از ابتدا از سیاهکل شروع شد و بعد گسترش یافت، جامعه ی ما شاهد بود. یعنی دو سال بعد از برخورد ناروا با حرکتهای قانونی و آرام شاهد بروز امواج قهر آمیز و رویارویی های خونین در جامعه بودیم. حرکتهایی که چه به صورت اسلامی و چه به صورت غیراسلامی در جامعه شکل گرفت و هزینه های فراوانی هم برای جامعه و هم برای رژیم{پهلوی} بودند. هردو این حرکتها «چپ» بودند. مراد من از چپ، این است که تئوری توجیه کننده ی عمل است. یعنی ابتدا عملی در نظر گرفته می شود، صحیح به حساب می آید و غیر از آن ناصحیح{فرض می شود} و تئوری   در خدمت عمل قرار می گیرد. در حالی که در یک روند صحیح و سالم، عمل از تئوری برمی آید. به هر صورت، در جامعه ی ما شاهد چنین وضعیتی بودیم. رژیم گذشته  آنگاه خود را در اوج قدرت می دانست و توهم این را داشت که آسیب ناپذیر است. با {ایجاد} سازماندهی بسیار نیرومند و نیروی اطلاعاتی خود و تجهیز و ساماندهی ارتش نیرومند تحت نظارت آمریکا فکر می کرد که در درون اشکالی ندارد و در عرصه ی بین المللی نیز مورد حمایت قدرت های جهانی است و می پنداشت که با روشهای سخت، خشن و سرکوبگرانه می تواند راه را ادامه بدهد و جلوی تحول خواهی جامعه را بگیرد. البته در عین حال، متوجه این{مساله} بودند که به هرحال جامعه، بخصوص جوانان و بالاخص جوانان فرهیخته و دانشگاهی نیاز به تحرک و زمینه ی ابراز وجود دارند. در این زمان بود که بجای فعالیتهای طبیعی اسلامی و غیراسلامی و آزاد و قانونی به فکر {ساماندهی} فعالیتهای ساختگی افتادند. {در این راستا} جامعه ی دانشگاهی طرفداران سازمان ملل {را} بوجود آوردند و نیز شاخه هایی از جریانات دولتی  نظیراحزاب «ایران نوین» و «مردم» و نیز «رستاخیز» را بوجود آورند. ولی نتیجه ی کار، نفرت جامعه ی دانشگاهی و جامعه ی ما از این جریانات و بی اعتنایی به آنها و مطرود شدن کسانی بود که وابسته به حساب می آمدند. این جریانی بود که در جامعه ی آن روز ما رخ داد.

من در اینجا، چند نکته را می خواهم تذکر بدهم که یا نتیجه ی آن مقدمه {که بیان کردم} است و یا به نحوی از انحاء براساس آن مقدمه بیان می شود. آنچه رخ داد، ناشی از عدم درک تحول خواهی در جامعه، بخصوص در جامعه ی نخبگان، فرهیختگان، جوانان، دانشجویان و دانشگاهیان بود و تلاش برای حفظ وضع موجود به هر قیمت و جلوگیری از هرگونه اعتراض و انتقاد به وضع موجود و در نتیجه، زمینه سازی برای حرکتهای تند و براندازی {بود}. همین امر، یعنی «بسته کردن فضا» و نومید کردن جامعه از حرکتهای اصلاحی و آرام، رمز و راز موفقیت و جذابیت های حرکتهای چپ در جهان سوم و جهان استبدادزده است و متاسفانه حرکتها در این جهان، همواره حرکتهای تند و خشن بوده است؛ به گونه ای که این معادله در جامعه شناسی جدید پیش آمده است که انقلاب مساوی با خشونت {است} که کتابهای زیادی در این زمینه نوشته شد. گرچه معتقدم انقلاب اسلامی در معادله ی «انقلاب مساوی با خشونت» نغییر حاصل کرد و آن اینکه می توان انقلاب کرد، بدون اینکه دست به سلاح و خشونت برد. نکته ی سوم؛ نقش ممتاز دانشگاه در حرکتهای تحول خواهانه است و اینکه دانشگاه، همواره کانون تغذیه ی حرکتهای اجتماعی بوده است. جریانات مختلف سیاسی، اجتماعی و چریکی که در جامعه بوده اند، چه چپ، چه راست و چه اسلامی، چه غیر اسلامی، عمده ی نیروهایشان از دانشگاهیان بوده و از نیروهای جوان دانشجویی تغذیه می شده اند. چنانکه نیروبخش انقلاب ما نیز، چه در براندازی و چه در تاسیس عمدتا جوان{بودند} و بسیاری از آنها جوانانی بودند که در دانشگاه حضور داشتند. در جریان جنگ تحمیلی و دفاع از تمامیت ارضی و سربلندی ملت ایران، این نسل جوان و دانشگاهی بود که نقش ممتاز داشت و دانشگاه در همه ی مراحل ایجاد، ادامه و تقویت حرکت تحول خواهانه   نقش اساسی و ممتاز دارد. چهارم؛ دانشگاه سدشکن و فروریزنده ی دیوار ترس و هراس در جوامع استبدادزده است. نمونه ی آن، سه اخگر و ستاره ی درخشانی بوند که در 16 آذر1332 و پس از استیلای رژیم کوتا و فضای ترس و خفقان و کشتار و دستگیری و شکنجه که بر جامعه حاکم شده بود، است و این سه ستاره بر آن آسمان ظلمانی{که} از دانشگاه بودند، درخشیدند و اجازه ندادند که ملت دچار یاس بشود و راه خود را بسوی استقلال، آزادی و پیشرفت سد شده ببیند.

امروز هم دانشگاه زنده است. امروز هم دانشگاه علی رغم همه ی موانع احساس زندگی می کند. امروز نبض زندگی اجتماعی در دانشگاه می تپد. هرچند که این نبض گاه تند می تپد و به قلب جامعه فشار می آورد؛ اما نشان دهنده ی زندگی جامعه و دانشگاه است. بعضی ها دانشگاه را مرده و سرد می خواهند و این امری محال است. چون حرکت و تحول، {ویژگی} ذاتی جوان، بخصوص جوان فرهیخته و دانشگاهی است و بعضی دیگر می کوشند، پشت سر وجاهت دانشجو و دانشگاه پنهان شوند تا هزینه های سنگینی که حرکت دربردارد، به پای دانشگاه نوشته شود. البته آن وضع ناگوار با{پیروزی} انقلاب دگرگون شد.

انقلاب بخواهیم یا نخواهیم، بدانیم یا ندانیم، در محتوا و در شکل و در رهبری ممتاز امام (ره) یک انقلاب دینی بود. اما دینی که انقلاب مطرح کرد، دینی پاسخگو به نیازهای زمانه و پاسخگو به خواست تاریخی ملت ایران و ناظر به تحول در جهت تحقق این خواست بود. اینچنین بود که انقلاب پیروز شد و همه را دربرگرفت و البته حضور دانشگاه و دانشجو و استاد در همه ی مراحل و عرصه های انقلاب حضوری چشمگیر بود.

سوال این است که «آیا جنبشی به نام جنبش دانشجویی داریم یا نه؟» من نمی خواهم در اینجا به این سوال پاسخ بدهم. اما می گویم، هر جنبشی که بخواهد وجود داشته باشد و تداوم یابد، باید همسو با جنبش اجتماعی باشد و جنبش اجتماعی همیشه وجود دارد، گاه تند و گاه تند؛ گاه پیدا و گاه ناپیدا و جنبش عبارت از حرکت از وضع موجود به سوی وضع مطلوب {است}. سخن این است که جنبش اجتماعی ملت ایران در 5/1 قرن اخیر چگونه بوده است؟ از کدام وضع می خواسته به کدام وضع برسد؟ من بارها این مطلب را گفته ام و تکرار می کنم و معتقدم که همه باید تکرار کنیم و درباره ی آن فکر کنیم. من معتقدم{که} بزرگترین درد{های}اجتماعی ما در دوره ی اخیر ما سه درد بوده است: 1- استبداد 2- وابستگی 3- عقب ماندگی و حاصل آن محرومیت مادی و اقتصادی و عقب ماندگی جامعه و احساس تحقیرشدگی از سوی جامعه. ملت ما 150 سال است که می خواهد از قید استبداد آزاد شود؛ می خواهد از قید وابستگی آزاد شود و می خواهد از اسارت عقب ماندگی رهایی یابد. جنبش حرکت از این وضع موجود   بسوی مسیر مطلوب است که عبارت است از: استقلال، آزادی و پیشرفت و رسیدن از این وضع موجود بسوی وضع مطلوب، نیازمند اندیشه ی رهنماست.

کدام اندیشه می تواند، راهنما، تقویت کننده ، تداوم بخش و پیروزکننده ی این جنبش باشد؟ اندیشه ای که: 1- با درد و خواست تاریخی ملت ایران آشنا باشد. 2- با هویت تاریخی ایران همسو باشد. شما به لحاظ   روانشناسی تاریخی و اجتماعی بررسی کنید. جامعه ی ما به لحاظ تاریخی  یک هویت دینی دارد و اگر بخواهیم به استقلال و آزادی و پیشرفت برسیم، این حرکت باید همسو با دین باشد و یا مبتنی بر آن؛ و الا یا پدید نمی آید و یا دوام پیدا نمی کند. این بحث، یک بحث علمی و قابل اثبات است. اما کدام دین؟ سنت پرستان مخالفان تحول و ترقی اند. سنت پرستان به جای خدا، عادتهای ذهنی به ارث رسیده ی خود را می پرستند. سنت گرایان واپس گرایند و در نتیجه، نه تنها این بینش کمکی به جنبش اجتماعی نمی کند، بلکه مخالف هر جنبش اجتماعی و تحول خواهی است. دین ستیزان نیز چون با هویت ملی، تاریخی و فرهنگی مردم آشنا نیستند، از برقراری رابطه با جامعه ناتوانند و هیچ جنبشی بدون ارتباط با متن توده و جامعه به سامان نمی رسد و از شگفتی های روزگار اینکه سنت پرستان و دین ستیزان هردو در این نکته مشترکند که دین و آزادی با هم سازگار نیستند؛ دین و ترقی با هم سازگار نیستند. من به عنوان یک روحانی کوچک و گلایه ی جدی از دوستان عزیز دارم که نام مرا در کنار این بزرگان و فرهیختگان و شخصیتهای بلندآوازه (مصدق، طالقانی و...) آورده اند و آنچه هستم، نگفته اند که فرد کوچکی از دریای موج خیز ملت ایران هستم و بس! من به عنوان یک انسان کوچک و یک روحانی که به دین داری بی ریای خود افتخار می کنم و به عنوان کسی که دلبسته ی اسلام و پاسدار سربلندی و عزت این ملت بزرگوار هستم، می گویم که اگر بتوانیم آزادی را نهادینه کنیم( نه فقط شعار آن را بدهیم) و اگر استقلال را بتوانیم به دور از عوام زدگی پایدار کنیم و اگر بتوانیم پیشرفت مادی و معنوی برای همه ی افراد و اقوام و صنوف را فراهم کنیم، از اسلام و جمهوری اسلامی دفاع کرده ایم. من می گویم که حرکت اصلاحی مورد خواست ملت ایران که می تواند تداوم پیدا کند، از چنین اصولی پیروی می کند و من چند نکته را بصورت اشاره بخصوص برای جنبش دانشجویی و اجتماعی کشور بیان می کنم.

چرا ما باید بر قانون اساسی تکیه کنیم؟ چون اولا؛ در دنیای کنونی اگر بدون قانون اساسی، یک نظام و جامعه مستقر شود، جامعه ای عقب مانده وبربر است. قانون اساسی تعریف شده که بتواند حقوق اساسی ملت و حدود تکالیف اساسی دولت و نظام سیاسی را تعریف کند و از خواست و اراده ی ملت برآید که می تواند چارچوب نظم اجتماعی باشد. من معتقدم، در ایران اولین قانون اساسی برآمده از متن تقاضای ملت ایران (یعنی استقلال، آزادی و پیشرفت) و همسو با هویت تاریخی و فرهنگی جامعه، همین قانون اساسی{جمهوری اسلامی} است که با رای قاطع مردم به تصویب رسیده است. {این قانون را} نخبگان منتخب ملت تصویب کردند و به اصرار امام(ره)   به رای مردم گذاشته شد. دوم؛ برخوردار از اصولی است که در حد نصاب (نمی گویم در حد اعلاء) می تواند، تثبیت کننده ی یک جامعه ی مردمسالار و دموکراتیک باشد. سوم؛ سازگار با موازین دینی نیز هست و جامعه ی دینی روی خوشی با آن دارد. چهارم؛ تکیه ی جدی بر حقوق اساسی ملت و اقوام و گروهها و اصناف ملت ایران کرده است. پنجم؛ تاییدکننده ی آزادی بیان، آزادی تشکل و اجتماعات و امنیت فعالیت در این عرصه هاست. ششم؛ درصدد درمان درد تاریخی ما یعنی استبدادزدگی و استعمارزدگی است. من هم می گویم، قانون مطلق نیست. به همین دلیل در همین قانون سازوکار تغییر آن پیش بینی شده است. اما اگر قانون مطلق نیست و می شود و می توان بر آن انتقاد کرد، قانون اساسی ظرف یکبار مصرف هم نیست. جامعه ی ما هزینه ی بسیار سنگینی در انقلاب خود پرداخته است تا صاحب یک انتخابات آزاد و مستقل شود و قانون اساسی ناظر به این جنبه است. شاید یکی از وجوه افتراق من و دوستان همین بود که سخن از عبور از قانون، یعنی از هم پاشاندن نظم و نظام اجتماعی می گفتند و من می گفتم، عبور از وضع موجود به وضع مطلوب برای رسیدن به استقلال و آزادی و پیشرفت در مسیر و چارچوب قانون اساسی{باشد}.

اما محور حرکت اصلاحی یعنی چه؟ اولا؛ اگر می گوییم «قانون»، نمی گوییم، هرکس هرچه در چارچوب قانون و با هربینشی که دارد، محترم است. می گوییم، دفاع از قانون در برابردست اندازی به قانون چه از سوی قدرت و چه از سوی جریانات   اجتماعی و افراد {صورت می گیرد}. {در جهت} جلوگیری از تفسیر و برداشت غلط و ناسازگار با روح این قانون و نهادسازی های باطل به نام نهادهای قانونی، به نام پیروی از قانون، تکیه بر مردمسالاری به عنوان نیاز زمان و گفتمان غیر قابل تبدیل در شرق و غرب عالم و تقویت پایه های مردمسالاری در جمهوری اسلامی که در قانون اساسی هم پیش بینی شده است؛ تکیه بر مردمسالاری به عنوان مظهر حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش و وجود نهادهای واسطه، یعنی انجمن ها، تشکل ها، نهادها و احزاب و گروههای طبیعی و مستقل در جامعه. خیلی ها مخالف این تشکل ها و حرکت ها هستند و من عرض می کنم، هرکس که مخالف تشکل ها، حرکت های سیاسی سازمان یافته و شناسنامه دار و احزاب و جریانهای سیاسی که با هراندیشه ای که هستند می خواهند در چارچوب قانون حرکت کنند، باشد مخالف بدیهی مردمسالاری است، هر شعاری هم که می خواهد بدهد.

پنجم؛ عدالت به عنوان بزرگترین پیام و آموزه ی پیامبران و بزرگترین اصلی که همه ی مصلحان تاریخ مطرح کرده اند، باید دارای محور باشد. اما نباید ظاهرپرست بود. عدالت را در عدالت اقتصادی خلاصه کردن (که ناشی از چپ زدگی همه ی ماست) و نیز عدالت اقتصادی را در اقتصاد صدقه ای و توزیعی خلاصه کردن، تحریف معنای عدالت است. چنین عدالتی انبان ملت را که باید صرف قدرتمند شدن و ثروتمند شدن و آنگاه توزیع عادلانه ی ثروت باشد، خالی می کند و فقر را توزیع می کند. اگر عدالت دادن حق امنیت نیست، تبعیض است. همه ی مردم حق دارند   که از زندگی اقتصادی مطمئن و غیر محروم برخوردار باشند. باید ما شعار عدالت اقتصادی را بدهیم و خواستار جامعه ای فاقد فقر، عقب ماندگی، محرومیت و تبعیض باشیم. اما حق مهم تر، حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش است. دفاع از حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش در کنار عدالت اقتصادی است. این مفهوم عدالتی است که اصلاحات آن را می خواهد که جایگاه اعتلای ایران است.

این ملت، ملت بزرگی است؛ نباید در دنیا خوار و عقب افتاده باشد. اعتلای جایگاه ایران و بهره گیری از فرصت ها و تلاش یرای رفع تهدیدهای کشور و در همه حال تکیه بر اخلاق، بخصوص در میان قدرتمندان و سیاستمداران و توجه به خلاء دنیای مدرن، یعنی «معنویت» { مساله ی مهمی است} که می توانیم برخورداری واقعی را در کنار اخلاق و معنویت دینی و انسانی {بطور} توامان داشته باشیم و جنبش دانشجویی اگر همسو با جنبش اجتماعی و همسو با خواست تاریخی ملت ایران و متناسب با هویت دینی و فرهنگی او در جهت تغییر وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب (که در قانون اساسی ما پیش بینی شده است) باشد، جنبش پایداری است و در همه حال حیات جنبش دانشجویی به نقد است و به نقد است و به نقد! اما این نقد باید بر پایه ی تفکر و حس مسئولیت شناسی و تعریف و پایبندی به مصالح ملی و تمامیت ارضی کشور باشد.

                                                                                                                  شاد و پیروز باشید
 

 




ارسال نظر
نام :
ایمیل :
نظر :
کد تصویری :
لطفا کد نمایش داده شده را وارد نمائید. در صورت خوانا نبودن ، بر روی عکس کلیک نمائید.