تقي آزادارمكي*
در جلسه هيات تحريريه مجله اي علمي پژوهشي كه بيش از چهار سال است به چاپ مقالات تحقيقي اقدام مي كند، حاضر شدم . ساعت حدود ده صبح روز پنجشنبه فارغ از كارهاي دانشگاهي و اداري، حاضر شدن در جمع اساتيد و علاقمندان به فرهنگ و هويت و انديشه ايراني مي تواند ضمن رفع خستگي از فعاليت هاي اجباري روزانه، شرايط بحث و گفتگويي علمي را هم فراهم سازد. با اين نيت بود كه حضور در اين جمع را غنيمت شمرده و با همه اهميتي كه ايام فارغ از كار رسمي در دانشگاه برايم دارد، به جمع آنان پيوستم. در اين روز خوشحال از اين بودم كه توانستم وقتم را براي حضور در اين جلسه تنظيم كنم. حضور در اين نوع جلسات براي هر يك از ما حاضران فرصتي بود براي فرار از جلسات و كلاسهاي رسمي و پناه بردن به جلسه اي و كلاسي ديگر. استاد دانشگاه هم با حضور تمام وقت و با مديريت متمركز بدون اراده و اختيار به انجام وظايف مي پردازد و در اثر بي اختياري اش امكاني براي خروج از اين موقعيت ندارد.
سر وقت رسيدم و به انتظار بازكردن پرونده مقالات واصل شده و معرفي آنها به واسطه سردبير و معاون سردبير تا ضمن تعيين داوران و ارزيابان بهره اي از بحث و گفتگوي غيرقابل پيش بيني همكاران علمي ببرم. بالاخره معاون سردبير آغاز به سخن كرد و اولين نكته اي كه گفت، اين بود: « همكاران عزيز، وقت اعلام خطر است. ما تصور ميكرديم كه در اين مجله با كمبود مقالات علمي و پژوهشي ارسالي خواهيم بود. اما وضعيت بغرنجتر از تصور ما بود. در طول ماه گذشته فقط چند مقاله به دست ما رسيد، كه هيچ كدام آنها هم از نظرعلمي قابل اعتنا نيست.»
اين مسئله صورت براي ما غيرقابل پيش بيني نبود و در گذشته نيز به طور ضمني به آن اشاره كرده بوديم. به طور خاص، من در سال گذشته مسئله بحران مقاله را به صورت ديگري مطرح كردم و از همكاران خواستم تا با سفارش مقاله به افراد صاحب نظر، اين مشكل مديريت شود. مسئله اي كه مطرح شد، به بحث و گفتوگوي نسبتا مفيدي انجاميد كه حاصل آن در اين نوشته مطرح مي شود.
اولين مناقشه اي كه مطرح است به روند نزولي تاليف مقالات علمي و پژوهشي در كل كشور مربوط مي شود. آيا واقعا ما با كمبود مقاله و پژوهش روبرو هستيم؟ آيا توليد مقاله پژوهشي مرتبط با ساختار سياسي و نوع مديريت حاكم بر حوزه علم و پژوهش نيست؟ آيا سياست انقباضي در عرصههاي پژوهش و انتشار كتاب منجر به بي علاقهگي مولفان و محققان نشده است؟
عده اي اشاره كردند كه تاليف مقاله در كل كشور در مقايسه با گذشته بيشتر شده است. همانطور كه با افزايش توليدات داخلي روبرو هستيم، توليد مقالات پژوهشي هم زياد شده است. البته در افزايش توليد كالاهاي مختلف به سهم واردات كمتر توجه مي شود. در حالي كه در مورد علم امكان وارد كردن مقاله و ارسال مجدد آن به خارج نيست. البته امكان واردات كتابهاي تاليفي از طريق ترجمه و بازتعريف كردن آنها و در صورت نياز صادرات آنها هم وجود دارد. مثلا با ترجمه آثار وبر در زمينه دين و فرهنگ، وبرشناسان بسياري به وجود آمدهاند كه هر از چندي كتابي درباره وبر مينويسند و گاه با ترجمه عربي آثار خود به صادرات و توسعه علم و دانش فرضي كمك ميكنند!
نكته اي كه درمورد افزايش مقالات و آثار پژوهشي وجود دارد، تهيه آمار و اطلاعات و تفسير آنها در مقايسه با زمان گذشته (كدام گذشته) و كشورهاي ديگر است. تاكيد بر زمان و مقايسه با ديگر كشورها قابل تامل است. معلوم نيست كه منظور از گذشته چه زماني است؟ آيا يك سال، دو سال، يك دهه، دو دهه، پنجاه سال يا يك قرن قبل مورد نظر است؟ اگر منظور پنجاه سال گذشته باشد كه مقايسه بي معنا ميشود، چرا كه در پنجاه سال گذشته نه مسئله ما و نه هيچ كشور ديگري تهيه مقاله علمي پژوهشي نبوده است. در آن زمان محققان كشور به تنظيم مقالات فرهنگي و اجتماعي اقدام مي كردند، نه مقالات علمي و پژوهشي. اگر منظور دو دهه گذشته است، كه در آن زمان شروع كار دانشگاهي در كشور بود. در نتيجه شروع مجدد كار دانشگاهي نميتوانست همراه با تاليف مقالات پژوهشي باشد. اما اگر معيار مقايسه چند سال گذشته است، مي توان به مقايسه زماني پرداخت. در اين چند سال گذشته هم دولت جديدي با اهداف و داعيه هاي جديد تشكيل شدهاست و هم اينكه علم در جهان معاصر در طول كمتر از يك سال دچار تغيير و تحول ميشود. در اين صورت مقايسه وضعيت افزايش يا كاهش تعداد مقالات علمي و پژوهشي قابل اعتنا است. مي توان به ميزان تغيير صورت گرفته دست يافت. در سال گذشته چه تعداد مقاله نوشتهشده است؟ اين نوع آمار را ميتوان از معاونت پژوهشي وزارت علوم بدست آورد. حتما آقايان همه شاد و خندان خواهند گفت كه تاليف مقاله سير صعودي داشته و نبوغ ايراني را دنيا تسخير كردهاست. شايد هم نبوغ هميشه بوده است ولي مديريت نبوغ ايراني دچار مشكل بوده كه در دوره جديد برطرف شده است.
در هر صورت، داعيه مديران در سطح كل كشور به گونه اي ديگر است. در نتيجه آقاي سردبير بايد مشكل را در سازمان مجله اش دنبال كند تا به سراغ مقصر در خارج بگردد. شايد عدم شهرت مجله باعث عدم ارسال مقالات علمي و پژوهشي باشد. كم كاري محققان و پژوهشگران هم نمي تواند مطرح باشد. زيرا همه محققان از بس كه مقاله نوشتهاند، خسته شدهاند. آنها هم مانند كارگران كارخانه هاي بزرگ كه در رقابت بازار براي فروش كالا شركت كرده اند، اصل را بر رقابت گذاشته و تاليف مي كنند. شعار آنها هم مانند كارگران است. تاليف مي كنند كه تاليف كرده باشند. حتما به تعبير ماركس محققان دچار بيگانگي ناشي از توليد انبوه مقاله و كتاب خواهند شد.
اشاره شد كه دولتها در ايران نقش بسيار مهمي در توسعه علم و انديشه و پژوهش و تاليف مقاله و كتاب دارند. باور نكرديم. جالب است به يك تصميم مهم و مدني دولت براي توسعه جامعه و فرهنگ اشاره شود. از دهه گذشته به اين طرف كه سياست دولت در ايران در جهت حمايت از انجمن هاي غيردولتي تغيير كرد، بسياري از انجمن هاي علمي تشكيل و با ارفاق به طور موقت داراي امتياز تهيه و چاپ مجله و فصلنامه تخصصي شدند. به لحاظ ضروت هاي سازماني، حداقل هر انجمن مي توانست در سال دو شماره كه در بردارنده حداقل هفت مقاله باشد، به چاپ برساند. در اين صورت اگر هر رشته علمي (با عدم احتساب حوزه هاي بين رشته اي) داراي يك مجله باشد، دامنه چاپ مقالات افرايش يافته و جامعه ايراني با نرخ بالاي چاپ مقالات علمي و پژوهشي در داخل روبرو مي شود كه البته، در بدو امر اين اتفاق افتاد و تا حدود زيادي تاليف مقاله و چاپ آن از انحصار مجلات محدود در اختيار گروههاي خاص خارج شد. اگر در گذشته در حوزه جامعهشناسي پنج مجله وجود داشت و در هر مجله به طور ثابت بيست نفر در سال مي توانستند مقاله منتشر كنند، در دوره جديد با احتساب پنج انجمن با مجله جمع بزرگتري امكان چاپ مقاله يافت. خب، تحول عمده اي صورت گرفت. مقاله نويسان زياد شدند و تعداد مقاله ها هم افزايش يافت.
در كنار دو عامل فوق، چندين عامل ديگر نيز اهميت دارد، مثل توليد انبوه دانشجويان كارشناسي ارشد و دكتري. بر اساس مصوبات وزارتخانه اي، هر دانشجوي دكتري قبل از دفاع از پايان نامه مي بايد مقاله اي (در بعضي از دانشگاهها دو مقاله) چاپ شده ارائه دهد تا اجازه رسمي و اداري براي تشكيل جلسه دفاع بيابد. اين سياست در بعضي از گروهها به مقطع كارشناسي ارشد هم سرايت كرد. از طرف ديگر، سياست جديدي كه براي وارد شدن شاگرد اولي ها و نخبه هايي كه دو مقاله چاپ شده در مجلات علمي و پژوهشي در دست دارند بدون كنكور به مقطع بالا خواهند رفت نيز مزيد بر علت شده است. در هر صورت نياز دانشجويان عاملي براي توليد مقاله علمي و پژوهشي شده است. معلوم است كه اغلب مقالات تهيه شده از رساله هاي دانشجويي است كه به عنوان سند وارد كتابخانه ها مي شود. سياست اشاره شده موجب مي شود تا دانشجو با كمي زحمت و حذف زياده گويي ها، مقاله (يا مقالاتي) از رساله استخراج كرده و با لابي و فشار و اعتبار استاد در يكي از مجلات اشاره شده به چاپ برساند.
همانطور كه اشاره شد، افزايش دانشجويان مقاطع كارشناسي ارشد و دكتري نيز موجب عرضه زياد مقالات علمي پژوهشي شد. زيرا هم اين افراد براي ادامه تحصيل يا ورود به بازار كار نيازمند به چاپ مقاله شدند و هم اينكه در اثر الزامهاي دانشگاهي براي دفاع از رساله مي بايست مقالهاي چاپ ميكردند و به اين ترتيب، با نرخ بالاي مقالات تاليفي روبرو شديم. اما اين روند هم ادامه نيافت. زيرا بازار كار داخلي داراي محدوديت است و افراد داراي مدارك بالا با مشكل اشتغال روبرو شدند. بدين لحاظ تنها انگيزه فردي و الزام هاي سازماني در چاپ مقاله افراد را به اين كار وا مي داشت.
با توجه به نكات اشاره شده، سردبير و معاون ايشان حق دارند تا به خطري مهم براي مجله اشاره كنند. زيرا دانشجويان كارشناسي ارشد و دكتري كه تا ابد نخواهند توانست و در پي اين نخواهند بود كه به تاليف مقاله بپردازند. آنها در اثر محدوديت بازار، كسب شغل و اعتبار با چاپ مقاله اول و ملغي شدن امتياز يكساله وزارت علوم به مجلات انجمن ها و بسته شدن گروه مولفان هر مجله عطاي نوشتن را به اقايش ميبخشند. اين نوع مشكلات از طرف مديران قابل حل است. به عنوان مثال، الزام چاپ يك مقاله قبل از دفاع به چاپ سه يا چهار مقاله تغيير كند، مدت اعتبار مجلات از يك سال به ده سال افزايش يابد، اعضاي هيئت تحريريه در اثر سن و مشكلات ديگر بازنشسته شوند، براي دانشجويان كارشناسي ارشد هم چاپ مقاله الزامي شود و بسياري راهها و روشهاي ديگر براي ادامه كار. اين سياست ها بايد از طرف عده اي محقق و پژوهشگر دروني شده و با ميل و علاقه دنبال شود. اگر محقق داراي انگيزه كافي نباشد، تاليف و تحقيق و پژوهش ممكن نمي شود.
بي انگيزه شدن مولفان و محققان و پژوهشگران دلايل متعددي دارد. دو مسئله در اين زمينه مي تواند اثرگذار باشد: (1) فشار براي ترجمه مقالات خارجي و(2) اموري همچون گزينش . گزينش مجدد استاد بعد از گزينش اول دليل موجهي براي كم انگيزگي محققان خواهد بود. اگر استادي در بدو ورود به دانشگاه و موسسه آموزشي و پژوهشي گزينش شده باشد، گزينش مجدد او با چه هدفي صورت مي گيرد؟ البته مي توان مدعي شد كه اين كار خود همراه با ايجاد رعب و وحشت درميان اساتيد مي شود. شايد در مراحل اول اينگونه باشد و افرادي هم قرباني شوند. ولي با ادامه اين روش و فراگير شدن كنترل و بازخواست كه به اعمال سليقه و منفعت طلبي گروهي در مقابل گروه ديگر منتهي مي شود، مقاومت جدي نيز در مقابل جريان جاري شكل مي گيرد. ما تجربه بها دادن به گزينش در دانشگاهها را داريم. افراد با سابقه تر كه با خلوص بيشتري به اين كار اقدام كردهاند، مي توانند داوران بهتري براي اين كار باشند. بهتر است از مشورت اين افراد در نوع اثر و سهم اين عامل استفاده كرد.
يكي از عواملي كه بسيار نقش آفرين است، تاليف مقاله در مجلات علمي و پژوهشي بين المللي ثبت شده است؛ سه حرفي كه اغلب افراد آن را شنيدهاند، اما كمتر مي دانند كه خوردني است يا پوشيدني: آي اس آي . حتما مي شود ديد كه خود سه حرف با صداي بلند مي تواند خوانده شود و با حروف درشت و سياه هم آورده شود. سياه بودن و درشت بودن و بلند خواندن آن شايد حكايت از اهميت آنها داشتهباشد. واقعا آي اس آي چيست كه بسياري از بزرگان علم و تحقيق بر اهميت آن تاكيد دارند؟ هر چه هست مهم دانسته شده است. بدين لحاظ در آينده سه آي اس آي در توليد ناخالص ملي، در ازدواج، در بهشت وجهنم و در خواب و بيداري آورده خواهد شد. به بسياري پيشنهاد مي كنم كه حتما به فرهنگ مراجعه كرده و ضمن آشنايي با اين مفاهيم از خواص بهداشتي و روحي آن هم اطلاع كسب كنند.
قدري دقيق تر به اين بحث بپردازيم. منافع جه كساني در اهميت دادن به آي اس آي تامين مي شود؟ براي پاسخ دادن به سوال فوق، نياز به بحثي دقيق و مفصل در مورد جايگاه مقالات آي اس آي و بررسي نقش اين نوع مقالات در روند نزولي تهيه و تاليف مقالات علمي پژوهشي داخلي داريم. براساس تصميم بسياري از دانشگاههاي كشور، به طور خاص دانشگاه تهران، چاپ يك مقاله در مجلات داراي ايندكس جهاني (آي اس آي) شرط استخدام، تبديل وضعيت، ارتقاء از موقعيت استادياري به دانشياري و دانشياري به استادي است. اگر استادي مقالات چاپ شده متعددي در مجلات علمي پژوهشي داخلي داشته باشد اما مقاله خارجي معتبر نداشته باشد، هم چنان در موقعيت پيشين باقي مانده و در نهايت به عنوان استادي كه داراي ركود علمي است مي تواند اخراج شود. با اين وضعيت كدام عضو هيآت علمي است كه به جاي چاپ يك مقاله معتبر بين المللي به چاپ مقالههاي بسيار در مجلات علمي و پژوهشي داخلي اقدام كند؟ تصور ما و عقل سليم حكم مي كند كه تلاش اصلي مي بايست در راستاي تامين شرط اصلي باشد. بدين خاطر است كه با وجود همه فشارها و امكانات موجود كه به تاليف و چاپ مقاله در مجلات داخلي مي انجامد، هم چنان روند نزولي جديدي در حال شكل گيري است و در آينده نزديك مي تواند منشا بي ساماني علمي شود.
*استاد گروه جامعه شناسي دانشگاه تهران




» سید حسن رسولی، قایم مقام مدیرعامل بنیاد باران آزاد شد
» دکتر محمدرضا عارف: اصلاح طلبان حذف شدنی نیستند